|
شب يا شبهاي كريستال در تاريخ آلمان نازي براي يهوديان سرتاسر جهان نامي آشناست. شبهايي كه يك پرده از وحشي گري هاي نازيسم نشان داده شد و در ادامه بود كه ماجراهاي نسل كشي بزرگ قرن بيستم از دامن آن زاييده شد. شب كريستال به روزهاي نهم و دهم نوامبر 1938 ميلادي اطلاق مي شود. در تاريخ 7 نوامبر 1938 يك جوان يهودي مقيم پاريس در جهت انتقام گيري بابت جنايات هيتلري ها كه در حق والدينش روا داشته بودند قصد ترور سفير آلمان را كرد كه فقط توانست كاردار را به قتل برساند. رسيدن اين خبر به آلمان، نازيها را كه در پي فرصتي براي انجام نقشه هاي شومشان بودند به عمل واداشت. نازيها با چراغ سبز هيتلر و و هدايت مستقيم گوبلز ـ وزير تبليغات هيتلر ـ در دو شبانه روز دست به ويرانگري و قتل عام خياباني يهوديان ساكن آلمان زدند. بنا به گفته خبرنگار نيويورك تايمز كه گزارشش در 11 نوامبر 1938 چاپ شد جمعيت غير يهودي فقط نظاره گر اين اعمال وحشيانه بود و بس. بخاطر شكستن بي شمار شيشه ها در اين دو شب ننگين در تاريخ بشر، اسم بامسماي شبهاي كريستال را بر آنها نهادند. شدت شرمساري حاصل از اين اعمال چنان بوده است كه گفته اند مقامات بلندپايه نازي ديگري را ملامت كرده و حتي هيتلر در ملاء عام جرات تمجيد از عملش را نداشت. حال از اين ماجراي تاريخي در قرن بيستم ميلادي پاي به روزگار خود و حوادث همين چند روزه كه روي داده است مي گذاريم:
از اول ارديبهشت 1386 دولت ايران طرح خروج ضربتي افغان هايي را كه غير مجاز مي داند آغاز كرده است. در راستاي اجراي اين طرح نيروي انتظامي ايران با سبعيت خاص خودش چنان رفتار مي كند كه گويي حكم از آسمان نازل شده و عدم اجرايش گناهي كبيره است. نمونه رفتار نيروي انتظامي را در مجروحان و چنانچه گفته شده است يك شهيد حاصل از آن مي توان ديد كه در بيمارستاني در هرات بستري هستند. افرادي كه مي گويند نيروي انتظامي ايران آنها را از ساختماني چند طبقه به بيرون پرت كرده اند و ... اين خبر چند روزي است كه نقل قول سايتها و ديگر رسانه هاي افغاني و غير افغاني شده است. اين تنها نمونه اي از رفتار مهرورزانه نيروي انتظامي ايران با مهاجران مظلوم افغان است. اما در اينجا بايد بگويم كه شايد براي برخي قياس وضع مهاجرين افغان ساكن ايران با يهوديان مقيم آلمان در دوران نازيسم قابل درك نباشد اما خواهش مي كنم كه تا پايان مطلب ما را همراهي كنيد. با بيرون آمدن نام محمود احمدي نژاد از صندوق هاي راي انتخابات رياست جمهوري در سال 1383 شمسي بسياري از آينده تاريكي كه مي ديدند بر خود بيم دادند كه مي توان به جامعه زنان، دانشجويان، روشنفكران و حتي مهاجرين افغاني اشاره كرد. اما راستي چرا مهاجرين افغان؟ آنها كه جزو شهروندان ايراني به حساب نمي آيند و مخالفي هم نيستند و همچنين بايد گفت كه با حضور هر دولتي در ايران رفتار شايسته اي با آنها نشده است و انتظار زيادي هم نداشته اند. در زماني كه هاشمي رفسنجاني با دوستان راستگرايش بر سر كار بود مهاجرين خاطرات بدي از آن زمان داشتند و روي كار آمدن محمد خاتمي در سال 1376 اگرچه در كل رفتار ايران را با مهاجرين عوض نكرد ولي تغيير محسوسي ديده مي شد كه نشان از ملايمت در برخورد با مهاجرين ديده مي شد و اما باز يك راست افراطي بود كه قدرت را در دست مي گرفت و اين به گفته خودشان معضل مهاجرين را بايد كسي حل مي كرد. رئيس جمهوري كه از همان ابتداي شروع به كارش در عوامفريبي چنان دست رقبايش را از پشت بسته است كه طرح اخراج افغان ها نيز مي تواند بر محبوبيت او در ميان قشر اغلب عوام ايراني بيفزايد.
دولت احمدي نژاد با شروع هر فصلي طرحي ضربتي را با شيوه هاي مخصوص به خود اجرا مي كند. هر روز كه آغاز زمامداري او مي گذرد صداهاي بيشتري سركوب مي شوند چه از قبيل اعتراضات زنان، دانشجويان، كارگران و ... متاسفانه با بازي سياسي كه ايران در عرصه سياست خارجي راه انداخته است فعلا اين مسايل دور از چشم غرب نمانده است كه آنها توجهي به آن نمي كنند و پشت گوش انداخته اند و اين احمدي نژاد است كه به راحتي در سركوب مخالفان خود از هيچ اقدامي كوتاهي نمي كند. چندي پيش در يكي از سايتهاي كمونيست هاي ايران مطلبي در قياس احمدي نژاد با هيتلر خواندم كه در آن زمان توجهي به آن نداشتم و اكنون كه با خود مي انديشم مي بينم قياس بيهوده اي نبوده است. اگر در آن زمان هيتلر با زياده خواهي هايش و همچنين سر دادن شعار مبارزه با بلشويك ها دول فرانسه و انگليس و آمريكا را مجبور به سكوت در مقابل برنامه هايش كرده بود تا هر كاري مي خواهد بكند و آن زمان كه زياده خواهي اش فزوني گرفت كه كار از كار گذشته بود و كوتاه آمدن فرانسه و انگليس منجر به جنگ جهاني دوم شد. اينك نيز احمدي نژاد با استفاده از برنامه هسته اي خود سعي در راه انداختن بازي موش و گربه با غرب داشته است كه اگر هيچ چيز هم براي او نداشته لااقل فرصتي براي اجراي برنامه هايش در داخل بوده است و شايد غرب روزگاري به خود بيايد كه احمدي نژاد شبهاي كريستال ايران را اجرا كرده باشد و در اين ميان مهاجرين افغان كه بي طرف تر از هر بي طرفي هستند همچون تكه گوشت قرباني دريده شوند.
روي ديگر سخن مان با دولت افغانستان و سفارت كبراي شان در پايتخت ايران. شهروند هر كشوري كه پاي در كشور بيگانه اي مي گذارد چشم اميدش به پشتيباني تام از سوي كشور متبوعش مي باشد اما در مورد افغان ها انگار اين مسئله به هيچ وجه صحت ندارد چرا كه تا دوران جنگ و خونريزي داخلي بود و حكومتي رسمي بر سر كار نبود گلايه اي نداشتند ولي اكنون كه چند سالي از تثبيت حكومت مي گذرد جاي گلايه بصورت فراوان باقي است. بعضي وقت ها با شنيدن رفتاري كه سفارت افغانستان با اتباع خود دارد بر خود مي لرزم و مي گويم شايد هم وطنان من به اشتباهي درِ سفارت ديگري را زده و خلاصه آدرس اشتباه رفته اند. گويا دولت افغانستان در انتخاب سفيران و كارداران حداقل براي ايران، بيشتر رعايت نظر ايران را مي كند و شخصي را بر مي گزيند كه مبادا با سرسختي اش ناراحتي همسايه غربي مان را برانگيزد. |