تبليغاتX
جملات عاشقانه, اس ام اس های عاشقانه
جملات عاشقانه, اس ام اس های عاشقانه

دوستان مي‌توانند به اين شماره مطالب خودشان راارسال كنند 09358733999


عاشقانه (جدید)

زندگي برگ بودن در مسير باد نيست .......

امتحان ريشه هاست .....

ريشه هم هرگز اسير باد نيست .......

زندگي چون پيچکي است انتهايش ميرسد پيش خدا.....

وقتی خاطره های آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اونی تنگ ميشه که نميتونی عکسشو به ديوار بزنی ...

با خودم عهد بستم بار ديگركه تورا ديدم، بگويم ازتودلگيرم. ولي باز تو را ديدم و گفتم : بي تومي ميرم ...

در این دنیای نامردان که مردانش ز کور عصا مي‌دزدند. منه خوش باور نادان، محبت آرزو کردم...

بچه که بودم خیال مي‌کردم همه چیز مال من است، دنیا را آفریده اند که من سرگرم باشم، آسمان، زمین، پدر، مادر، درخت ها، اسب ها، کالسکه‌ها و حتی آن گنجشک‌ها برای سرگرمی من به وجود آمده اند. بعدها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند. مایعی در رگ هام جاری بود که مي‌گفت این مال شما نیست، راحت باشید. پسری که عاشق کبوترها و خرگوش‌ها بود خود را به درختی دار زد. چرا؟ مادر گفت بماند برای بعد. کاش تولد من هم مي‌ماند برای بعد، به کجای دنیا بر مي‌خورد؟ بر گرفته از کتاب سال

بس که دیوار دلم کوتاه است، هرکه از کوچه ی تنهایی من مي‌گذرد / به هوای هوسی هم که شده، سرکی مي‌کشد و مي‌گذرد

 

زندگی چون گل سرخیست پر از خار

پر از عطر و پر از برگ لطیف

یادمان باشد اگر گل چیدیم

خار و عطر و گل و برگ

همه همسایه ی دیوار به دیوار همند

 

انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز.

تنهايي رو فقط با بغض پنجره اي ميشه اندازه گرفت که از پشت اون همه غربتت رو مي بيني ؛ غربتي که در ميان انبوه دوستانت داري. و قناري خاموش دلت به اندازه تنهايي اون پنجره مي خونه. و من تازه طعم تنهايي رو احساس کردم. آره همه ديگه مي دونن که من واقعا تنهام تنهاي تنها

 

يادم باشد...حرفي نزنم که دلي بلرزد خطي ننويسم که آزار دهد کسي را يادم باشد....... جواب کينه را با کمتر از مهر ....... دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم ....... يادم باشد بايد در برابرفريادها سکوت کنم ...... وبراي سياهي‌ها نور بپاشم........ يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم ....... از آسمان درس پاک زيستن ....... يادم باشد سنگ خيلي تنهاست....... بايد با سنگ هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ..... يادم باشد

 

زندگی رویا نیست

زندگی زیباییست

مي‌توان در دل مزرعه خشک و تهی بذری ریخت

مي‌توان از میان فاصله‌ها را برداشت

دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست...

 

 

مزرعه زردی گندم زارمترسک مي‌دانست تا او باشدکلاغ‌ها از گرسنگی خواهند مردفردایش مترسک خود را کشته بوداو تازه کلاغ‌ها را فهمیده بود ...

 

هرگز هیچ حسرتی در دنیا اینچنین یکجا جمع نمیشود مگر در این سه واژه ی کوتاه" او دوستم ندارد "

من به درماندگی صخره و سنگ

من به آوارگی ابر ونسيم
من به سرگشتگی ‌آهوی دشت
من به تنهايی خود مي‌مانم
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت 

 زدگی

گيسوان تو به يادم مي‌آيد ...
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت

زدگی
شعر چشمان تو را مي‌خوانم ...
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترين راز وجود

 

خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت
خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من
سلام تو طلوع پاک شبنم بود
غروب ظلمت تاریکی وغم بود
سلام تو شروع آشناییها
نوید مهربانی‌ها زمان همزبانیها
دریغ از قطره های اشک سوزانم که از بیداد تو بر رخ چکیده
خزان زندگی آمد دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده

 

ای مسافر غریبه چرا قلبم رو شکستی

رفتی وتنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی

ای که بی تو تک وتنها توی این غربت سنگی

میدونم برنمیگردی شدی همرنگ دو رنگی

همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود

چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود

رفتی و از من گرفتی اون نگاه آشنات رو

واسه من تو میگذاشتی التهاب لحظه هات رو

حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی

چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه چه بی وفایی

 

 

کجاست جاده ای که مرا به تو برساند ،کجاست کسی که آسمان را به من نشان دهد ، دلم از این ابرها گرفته .

 

توی آینه دختری من رو صدا میکنه، میپرسم از خودم کیه چرا نگام میکنه، بعضی وقتا میگم آشناست میدونم اسمش چیه، بعضی وقتا میگم ای کاش میدونستم اون کیه، توی دستاش چند تا عکسه چند تا عکس پاره پاره، قلبشو انگار شکستن اما اون باور نداره، دختر توی آينه گریه رو از سر میگیره، خوب میدونم از دوری وعشق تو آخر میمیره، دختر توی آینه گریه اش فقط برای توست، چی بهش بگم اون عاشق مردن در هوای توست، شاید باید بهش بگم تنهایی ترسی نداره، آدم همیشه تنهائی پا توی دنیا میذاره، شاید باید بهش بگم اشکاشو که پاک بکنه، خاطره های رفته رو اگه بشه خاک بکنه، عشق اون رو پیدا میکنه، طلسم قلب پاکش رو یه روز میاد وا میکنه، دختره توی آینه گریه رو از سر میگیره، خوب میدونم از دوری وعشق تو آخر میمیره، دختر توی آینه گریش فقط برای توست، چی بهش بگم اون عاشق مردن در هوای توست، دختر توی آینه ببین چه ساده میشکنه، باور ندارمش ولی این تصویر خود منه ...

چه

کودکانه لبخند زدم، آن روز که دیدمش
و چه اشکی به چشمانم دوید، در آن لحظه تلخ که از بسترخیال

برخاستم و یافتم که تنها در قصه های همیشه دروغ رویاهایم بوده ام
چه غمی،

چه غمی به جانم باز گشت آن روز که تنها چون همیشگیم باز به آن کوچه باز گشتم.
همان کوچه دلتنگیها
همان کوچه بی آغاز و بی پایان که دیوارهایش درختان بودند.
در روزهای پر غم پائیزان مي‌خواهم باز تنها باشم.
تنها ، مثل برگهای نارنجی رنگ درختان سرو در کوچه تنهاییم
تنها با همه خستگیهایم، تنها با
با او و با یاد او
با یاد روزهای او
روزهایی که در خیالم دست در دستش درآن مه، در آن سکوت ، قدم زدیم
سحر گاه عشق ،

سحر گاه زندگی ، سحر گاه امید های فراموش شده ، سحر گاه اشک
سحرگاه آرزوهای بر باد رفته و آن غروب جانکاه ، که سحر گاهم در آن ، غروب کرد و رفت
رفت و مرا با تمام آن آرزوهای رویا گونه ام ، با همه آن امید‌ها و

آرزوهایم ، بی رحمانه به کوچه ام راند. به همان کوچه تنهاییم که پر از اشک و برگهای

نارنجی پائیزیست.
و من باز تنها شدم.
تنهای تنها ...

 

فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن ...

 

دوستت دارم... و چه زيبا بر بخار پنجره نوشتي... و چه غم انگيز بود وقتي که پاکش کردي..... اي کاش کلامت از براي من بود..... دوستت دارم را ميگويم

 

پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی

 

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشكني و آن وقت آرام زير لب بگويي گل من باغچه ي نو مبارك

به دلم ميگم دوسش دارم، زيره لب اسمش رو صدا مي کنم، بهش ميگم برات دعا کنه، واسه خوشبختي تو شب و روز خدا خدا کنه، بهش ميگم ديونشم شبا به يادش ستاره‌ها رو ميشمرم ...

فراموش كن چيزي را كه نميتواني به دست اوري.............و به دست اور چيزي را كه نميتواني فراموش كني

اي رفيق نا خوشي‌ها اين خوشي بايد بميره..... جز تو همراهي ندارم تا شب از من پس بگيره.... با تو بدرود اي مسافر هجرت تو بي خطر باد.... پر طپش باشه دلي كه خون به رگهاي تنم داد.... گوگوش

سلام ...! دلم بد جوري واست تنگ شده ...! نمي دونم کجا پيدات کنم . کجا دنبالت بگردم . منو عاشق خودت کردي و رفتي ...؟؟ مي دونم که خيلي از آدماي بهتر از من تو رو دوست دارن ...! ولي منم خيلي دوستت دارم ...! من که از ديدنت محرومم ...! ولي با اين حال يه لحظه هم از فکرم بيرون نميري . مي خوام نشون بدم که منم مي تونم خوب باشم ...!! يا مهدي کجاي...؟؟؟

 

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه... مي باره و مي باره و... اينقدر مي باره تا آبي شه... ‌آفتابي شه...!!! کاش... کاش مي شد مثل آسمون بود... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده

 

خدايا ! ما اگر بد کنيم، تو را بنده هاي خوب بسيار است، تو اگر مدارا نکني ما را خداي ديگر کجاست ؟!!!

گريه شايد زبان ضعف باشد شايد خيلي کودکانه شايد بي غرور......... اما هر وقت گونه هايم خيس ميشه مي فهمم نه ضعيفم نه يک کودکم بلکه پر از احساسم

 

موقعی که خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار ، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه ......

 

مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره ، پس اگه كسي رو دوست داري، براي داشتنش سالها صبر كن

 

يک شب خوب تو اسمون يک ستاره ي چشمک زنون خنديد و گفت: "کنارتم تا اخرش تا پاي جون ... ستاره ي قشنگي بود ارومو نازو مهربون ... ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون ... اما زياد طول نکشيد عشق منو ستاره جون !! ماهه اومد ستاررو دزديد و برد نا مهربون ... ستاره رفت با رفتنش منم شدم بي همزبون ... !!! حالا شبا به ياده اون چشم مي دوزم به اسمون ...

 

مردن امر ساده اي است

و از زندگي كردن بسيار آسانتر است

تمام خفقان مرگ

در مقابل يك شك

در مقابل يك حرص

در مقابل يك ترس

در مقابل يك كينه

در مقابل يك عشق

هيچ است

مردن امر ساده اي است

و در مقابل خستگي زندگي

چون سفري است كه

در يك روز تعطيل مي كنيم

و ديگر هرگز باز نمي گرديم !

 

سعي کن هميشه تنها باشي چون تنها به دنيا آمده اي و تنها مي ميري بگذار عظمت عشق را هيچ گاه درک نکني چون آنقدر عظيم است که تو را در زندگي نابود مي کند اما اگر عاشق شدي ... فقط يک نفر را دوست بدار ... بخند ، گريه کن و قدم بردار تنها براي يک نفر .

 

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي. عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست. عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده. عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، بلکه نداشتن شانه هاي محکمي ست که بتواني به آن تکيه کني ....

 

وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن . براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو . ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه . حالا فهميدي چرا اب دريا شووره؟

 

تنها كساني كه ما را ميرنجانند ، عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند !!

 

هميشه فكر مي كردم اگه يه روز نباشي مي ميرم ....... اما من نمردم من داغون شدم ..... خيلي دلم مي خواد بگم فراموشت كردم .... ولي واقعيت اينه كه نمي تونم فراموشت كنم. خيلي دلم مي خواد خوابتو ببينم ولي از وقتي كه رفتي چشمام خيسه و خواب به چشمام نمياد . يادته اشكامو پاك مي كردي ؟؟؟؟ مي خوام بخوابم خوابتو ببينم .........اشكامو پاك مي كني ؟؟؟؟

 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند. قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است، بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند. تارموي توست اما ريشه ي عمر من است ... !

 

داشتیم تو جاده میرفتیم که چشمم افتاد به یه تابلو که روش نوشته بود : دوست داشتن دل میخواد نه دلیل ... !!

 

مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند

 

اين روزها که مي گذرد هر روز احساس مي‌کنم از عمق جاده‌هاي مه آلود دوردست يک آشنا، يک آشناي دوست صدايم مي زند. اين صدا در درونم تکرار مي شود بارها و بارها و مرا بر آن مي‌دارد تا در مه قدم گذارم. من مي‌روم آهسته و آرام. عطر گلها مرا مست مي سازد اين جاده تا کجا ادامه دارد از دور صداي امواج بگوش مي‌رسد بوي خاک باران خورده به مشام مي‌رسد به ساحل مي‌رسم غرق در زيبايي دريايم. بناگاه حضور کسي را احساس مي کنم بر مي گردم ترا مي‌بينم

 

بچه که بودم فقط بلد بودم تا ?? بشمارم ?.?.?.?.?.?.?.?.??? نهايت هر چيز همين ?? تا بود و چقدر اين ?? تا قشنگ بود. ولي حالا نيميدونم آخر دنيا کجاست؟ نهايت دوست داشتن چقدره؟ انگار خيلي هم حريص تر شدم اما مي خوام بگم که دوستت دارم ميدوني چقدر؟ به همون اندازه‌ي ?? تاي بچگي دوست دارم

 

هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپن

 

خورشيد آواره وار طلوع کرد ديوانه وار انتظار کشيد ومعصومانه غروب کرد و شايد ماه نمي داند چرا آسمان شب مال اوست ...

 

اي دوست دلت هميشه زندان من است

آتشكده عشق تو از آن من است

آن روز كه لحظه وداع من و توست

آن شوم ترين لحظه پايان من است

 

مغرور اگر کوچک نبود مي دانست که بزرگی در تواضع است.

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

عاشقانه (جدید)

دلم برات تنگ شده یود این نامه رو واست نوشت

فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی مي‌کشم * حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم

گفتم برات نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست * با این که من خوب مي‌دونم جواب نامه با خداست

می گم شبا ستاره‌ها تا مي‌تونن دعات کنن * نور شونو بدرقه پاکی خنده هات کنن

 

مثل ابر های زمستون دلم از گریه پره * شیشه ی نازک دل منتظر تلنگره

 

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم * گرچه در خویش شکستیم صدایی نکنیم

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند * طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس ماند * طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم

يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست * به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم

يادمان باشد که در اين بحر دو رنگي و ريا * دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم

يادمان باشد اگر از پس هر شب روزيست * دگر آن روز پي قلب سياهي نرويم

يادمان باشد اگر شمعي و پروانه به يکجا ديديم * طلب سوختن بال و پر کس نکنيم

 

مانده ام در کوچه هاي بي کسي * سنگ قبرم را نميسازد کسي

بهترين دوستم مرا از ياد برد * سوختم خاکسترم را باد برد

خدا حا فظ همين حا لا همين حالا كه من تنهام * خدا حا فظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام

خدا حا فظ كمي غمگين به ياد اونهمه ترديد * به یاد آسمونی که منو از چشم تو مي‌دید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه که رفتنت ساده ست * نه اينكه مي شه با ور كرد دوباره اخر جا ده ست

خدا حا فظ واسه اينكه نبندي دل به روياها * بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا

خدا حا فظ ... خدا حا فظ

پيداست هنوز شقايق نشدي * زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي که مرا از دل خود مي راني * يعني که تو هيچوقت عاشق نشدي

 

ابر بارنده به دريا مي گفت من نبارم تو کجا دريايي * دردلش خنده کنان درياگفت ابربارنده تو خود از مايئ

این همه خونی که دنیا در دل من مي‌کند * جای من هر کس که باشد ترک دنیا مي‌کند

پرستوها چرا پرواز کرديد؟ * جدايی را شما آغاز کرديد

جدايی بي وفايی قهر و دوری * همه باشند گناه آشنايی

 

اگه از تو ننوشتم، فکر نکن سرم شلوغه * توي زندگي يه وقتا، تنهايي رمز عبوره

اگه از چشمات گذشتم، فکر نکن عاشق نبودم * مطمئن باش توي دنيا، دل به تو سپرده بودم

 

سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني * شايد امشب سوزش اين زخم‌ها را کم کني

آه باران من سراپاي وجودم آتش است * پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني

 

هرگز اون روز فراموشم نميشه * که با دستای قشنگت روي شيشه

کشيدي عکس یه قلبي و نوشتي * واسه امروز،واسه فردا،تا هميشه

نوشتي که پاکه اون قلب يه رنگت * صفا داره دوتا چشمون قشنگت

نوشتي هميشه با من با وفايي * توي فکر من و در ياد خدايي

تو موندي مثل خورشيدتاکه قلبم جون بگيره * توي شبهام تابيدي تو تا دلم آروم بگيره

وقتی فهمید مي‌خوامش خندید و رفت * التماس را توی چشمام دید و رفت

با همه خوبیهام بی وفا * رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت

دیگه دل از همه دنیا سرده * کی میگه گریه دوای درده

بعد از اون چشام دیگه خواب نداره * بس که گریه کردم چشام آب نداره

هر چی من بگم باز تمومی نداره * از غم و غصه هام که حساب نداره

چه کنم ای خدا با دل شکسته * چه کنم با دلی که ز خون نشسته

 

غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم * از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم

فرقي نداره بي تو بهار مون با پاييز * نمي بيني که شعرام همه شدن غم انگيز

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نيست * اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست

غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت * فداي برق ناز اون چشماي قشنگت

غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري * من که خودم مي دونم که تو چقدر صبوري

غصه نخور مسافر بازم مي اي به زودي * ما رو بگو چه کرديم از وقتي تو نبودي

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره * زدل تو مي دونم هيچ کس خبر نداره

غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند * بهار تو بر مي گردي چيزي نمنونده بخند

غصه نخورمسافرغصه کار گشانيس * سفر يه امتحانه به جون تو بلا نيس

غصه نخور مسافر تو خود آسموني * در آرزوي روزي که بياي و بموني

يه دختر تنها يه اسمون ترديد * به هر کسي دل بست ازش خيانت ديد

صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو * يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو

اي کبوتر به کجا ؟ قدر دگر صبر بکن * آسمان پاي پرت پير شود بعد برو

تو اگر گريه کني بغض منم ميشکند * خنده کن عشق غم انگيز شود بعد برو

يک نفر حسرت لبخند تو را ميبارد * صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو

خواب ديدي شبي از راه سوارت امد * باش اي مهربان خواب تو تعبير شود بعد برو

گریه کردم اشک بر دلم مرحم نشد * ناله کردم ذره ای از درد هایم کم نشد

 

دلم را هيچکس باور نداشت * هيچکس کاري به کار من نداشت

بنويسيد بعد مرگم روي سنگ * با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ

او که خوابيده است در اين گور سرد * بودنش را هيچکس باور نکرد

کاش مي‌شد قلب‌ها آباد بود * کینه و غمها به دست باد بود

کاش مي‌شد دل فراموشی نداشت * نم نم باران هم آغوشی نداشت

کاش مي‌شد کاش های زندگی * گم شوند پشت نقاب بندگی

كاش مي شد قلب وسعت مي گرفت * شمع با پروانه الفت مي گرفت

كاش مي شد درپس احساس ما * خنده‌ها ازاشك سبقت مي گرفت

كاش مي شد از الفباي وجود * عين وشين وقاف نشأت مي گرفت

روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن * از در نشد از پنجره زوری خودت رو جا نکن

آدمای شهر ما بازیگرایی قابلن * وقتش بشه یواشکی رو قلب هم پا میذارن

تو قتلگاه آرزو عاشق کشی زرنگیه * شیطونک مغزای ما دلداده دو رنگیه

دلخوشی های الکی وعده های دروغکی * عشقاشونم خلاصه شده تو یک نگاه دزدکی

آدمکای شب زده قلبارو ویرون میکنن * دل ستاره منو از زندگی خون میکنن

ستاره‌ها لحظه‌ها رو با تنهایی رنگ میزنن * به بخت هر ستاره ای آدمکا چنگ میزنن

عمری به عشق پر زدن قفس رو آسون میکنن * پشت سکوت پنجره چه بغضی بارون میکنن

مردمِ سر تا پا کلک رفیق جیب هم میشن * دروغه که تا آخرش همدل و هم قسم میشن

رو دنده حسا دتا زندگی رو مي‌گذرونن * عادت دارن به بد دلی نمی تونن خوب بمونن

قصه روزگار اینه به هیچ کسی وفا نکن * روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن

وقتی که پشتت خالیه یا تکیه گات پوشالیه * حتمی زمینت مي‌زنن امیدتم خیالیه

حدس مي‌زنم شبی مرا جواب مي‌کنی * قصر کوچک دل مرا خراب مي‌کنی

سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای * ولی برای رفتنت عجب شتاب مي‌کنی

و تو به نام دیگری مرا خطاب مي‌کنی* من از کنار پنجره تو را نگاه مي‌کنم

چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی * هزار مرتبه مرا ز خجلت آب مي‌کنی

تو کمتر از غریبه ای مرا حساب مي‌کنی * به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام

و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت * که بعد من دوباره دوست انتخاب مي‌کنی

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخك * با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک * فقط مي‌خواد بهت بگه تولدت مبارک

به روی برگ زندگی دو خط زرد مي‌کشم * و چشم عاشق تو را که گریه کرد مي‌کشم
تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش * که من بدون چشم تو چقدر درد مي‌کشم

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست * بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن * گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف * تو رفتي و دگر اثر از چلچله اي نيست

گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آنوقت * جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت * بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست

هر وقت دلتنگت ميشم ميام پشت در قلبت هي در ميزنم پس هر وقت قلبت ميزنه بدون دلم برات تنگ شده

بى تودرياى دلم طوفانى است * آسمان چشم من بارانى است

بى تو مرغ آرزوها واميد * در حصار زندگى زندانى است

بى تو ديگر كاخ خوشبختي من * نيست كاخ ،آيينه ويرانى است

بى تو ديگر ياسمن مستى نكرد * زرد گشت ودر پي عريانى است

بى تو من عاشق ترم از روز قبل * اين شگفتى از سر حيراني است

بى تو،طومارغم واندوه ودرد * در سكوت سرد دل مهمانى است

بى تو ديگر زندگى باور نشد * زندگى در بى كسى نادانى است

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

عاشقانه (جدید)

عشق را رنگ آبي زدم، دوست داشتن را قرمز، نامردي را سياه، دروغ را سفيد، ولي نمي دانم چرا به تو كه مي رسم نمي دانم مهرباني چه رنگي است!

 

زندگي با همه وسعت خويش محمل ساکت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست زندگي رفتن و راهي شدن است زندگي جنبش راهي شدن است. از سر آغاز وجود تا جايي که خدا مي داند.

 

انتظار درد آور است. فراموشي دردآور است اما بي تصميمي از هر رنجي بد تر است.

 

يادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشيم... حق به شب بو بدهيم... و نخنديم ديگر به ترکهاي دل هر گلدان...!! و به انگشت نخي خواهيم بست تا فراموش نگردد فردا...! زندگي شيرين است! زندگي بايد کرد... و بدانم که شبي خواهم رفت .... !!! و شبي هست که نباشد پس از آن فردايي

 

زندگی فرصت بس کوتاهیست...تا بدانیم که مرگ آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست...مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک... نفس سبز بهاری جاریست!!!

 

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »

 

پس از رفتنت آرزوهايم را دفن خواهم کرد. دفتر خاطراتم را به آب خواهم انداخت و قاب عکس اتاقم را به پستوي زمان خواهم سپرد ..... نبودنت را باور خواهم کرد و اجازه ورود هيچ نگاهي را به رويا هايم نخواهم داد. اين را قول مي دهم

 

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم.

آدمک آخر دنياست بخند

آدمک مرگ همينجاست بخند

دست خطي که تو را عاشق کرد
شوخي کاغذي ماست بخند
آدمک خر نشوي گريه کني
آن خدايي که بزرگش خواندي
بخدا مثل تو تنهاست بخند...

دلم مي خواست كه يارت بودم نه اينكه كوله بارت بودم

 

زندگي مثل يه جاده است من و تو مسافراشيم

قدر لحظه هارو بدونيم ممكنه فردا نباشيم...

اين روزها نه مجالي براي دلتنگي دارم، نه حوصله اش را .................. ولي با اين همه گاه گاهي دلم هواي تو را مي كند.

 

هميشه ابرا گريه مي كنن ولي همه عاشق ستاره ها ميشن. دل ابرا پره، يادت باشه چشمك ستاره ها ابرا رو از يادت نبره.

 

عشق عقل را كور مي كند، پس سعي كن عاشق كسي باشي كه حاضر باشد به جاي تو ببيند تا زمين نخوري...

اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چترآورده بود و اين يعني ايمان.

 

براي شكستن من يه اخم كافيه ... نيازي به فريادت نيست

واسه اشك ريختنم سكوت تو كافيه ... نيازي به قهر نيست

براي مردنم حرف رفتنت كافيه ... نيازي به انجامش نيست

دل من یه روز به دریا زد و رفتپشت پا به رسم دنیا زد و رفتزنده ها خیلی براش کهنه بودنخودشو تو مرده‌ها جا زد و رفتهوای تازه دلش می خواست ولیآخرش تو غبارا زد و رفتدنبال کلید خوشبختی مي‌گشتخودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

يه ضرب المثل چيني ميگه: برنج سرد و مي شه خورد...چايي سرد و مي شه نوشيد...اما نگاه سرد و مي شه تحمل كرد....

 

دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر

راز این حلقه که در چهره او
اینهمه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت
حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است

همه گفتند : مبارک باشد
دخترک گفت : دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر
دید در نقش فروزنده او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر

زن پریشان شد و نالید که وای
وای این حلقه که در چهره او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه بردگی و بندگی است

به شانه‌ام مي زني كه تنهاييم را تكانده باشي، به چه دل خوش كرده‌اي؟

تكاندن برف از شانه‌ي آدم برفي؟

 

ديروز با يه دسته گل آمده بود به ديدنم،

با يك نگاه مهربون...

همون نگاهي كه سالها آرزو شو داشتم و از من دريغ مي كرد. گريه كرد و گفت دلش خيلي برام تنگ شده، ولي من فقط نگاهش كردم...

وقتي هم كه رفت سنگ قبرم از اشكش خيس شده بود.

 

چند وقتيه که اسمش را با سکوت فرياد مي زنم و چند وقتيه که چشمانم خيس خيس به دراست و گوش هايم منتظر شنيدن صداي قدم هايش... جند وقتيه که مي نويسم تا شايد روزي خواننده اش شود... مي‌نويسم تا شايد يوسف گمگشته ام به کنعان باز آيد...شايد روزي ميان خاطره‌ها ميان کوچه‌ها پيدايش کنم .اي غريبه تو مي شناسيش؟تو گم شده ي مرا مي شناسي؟کسي که دست هايم را رها کرده مي شناسي؟تو غريب جاده هايم را مي شناسي؟بگوييد:اعتراف کنيد:ميان خاطرات کدام يک از شما پنهان شده؟ اي غريبه...اي غريبه تو گم شده ي خاطرات من نيستي؟؟؟

 

..... سکوت ............................... و باز هم سکوت ........................... شايد بهترين کار واسه فاصله شکستنه.

 

مي نويسم (( د ي د ا ر )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله‌ها را بردار

 

روز اول شوخي شوخي جدي شد شوخي ترين جدي عمرم دوست داشتن تو بود و جدي ترين شوخي عمرم از دست دادن تو

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه‌اي مي‌رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

پلکهاي مرطوب مرا باور کن، اين باران نيست که مي بارد، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند...

من از نهایت شب حرف مي‌زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف مي‌زنم اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبختي بنگرم...

 

وقتي برگ هاي پاييز را زير پات له مي کني يادت باشه روزي به تو ، نفس هديه کرده بودن ...

 

محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد

 

آنان كه رنگ پريدگيه پاييز را دوست ندارند نفهميدند كه پاييز همان بهاريست كه عاشق شده

 

دوري، عشق‌هاي کوچک را از بين مي‌بره. ولي به عشق‌هاي بزرگ عظمت مي ده، مثل باد که يه کبريت و خاموش مي کنه ولي شعله هاي آتش را بزرگ تر مي کنه...

 

بهترین مترجم کسیست که سکوت را ترجمه کند

 

نگاه ساكت باران به روي صورتم دزدانه مي لغزد، ولي ياران نمي دانند كه من دريايي از دردم، به ظاهر گرچه مي خندم، ولي اندر سكوتي تلخ مي گريم ...

 

مي آيي، عاشق مي كني، محو مي شوي، تا فراموشت مي كنم دوباره مي آيي، تازه مي كني خاطرات را، محو مي شوي ... به راستي كه سراب از تو باثبات تر است.

هی فلانی ....؟....مي داني؟.... مي گويند رسم زندگي چنين است!!!!!!! مي‌آیند.... مي‌مانند..... عادتت مي‌دهند.... و مي‌روند... وتو در خود مي‌مانی ... و تو تنها مي‌مانی... راستی نگفتی رسم تو نيز چنين است؟ مثل همه ي فلاني‌ها هستي؟؟؟

 

ازم پرسيد: دوستم داري؟ گفتم آره...گفت چقدر؟ گفتم از اينجا تا خدا...اشک تو چشاش جمع شد و گفت: مگه نگفتي که خدا از همه چيز به ما نزديک تر

 

۲تا ادم برفی ۲طرفه رود خونه عاشقه همديگه ميشن از عشق همديگه آب ميشن تا شايد وسط رودخونه به هم برسن

زمان طولاني ميشه واسه اونايي که غصه دارن. کوتاه ميشه واسه اونايي که شادن. دير مي گذره براي اونايي که منتظرن. زود مي گذره براي اونايي که عجله دارن. اما ابدي ميشه براي اونايي که عاشقن...

احمقانه ترین کار را من کردم گفتم خداحافظ، عاشقانه ترین کار را تو کردی و گفتی هر چی تو بگی

آن زمان که دستانم را به آسمان برده بودم و تو را دعا مي‌کردم تو کجا بودی؟ تو کجا بودی که ندانستی من یک لحظه هم از فکر و یاد تو دور نیستم تو در آن زمان با یار دگر بودی و من نیز دلم را به تو خوش کرده بودم که آری کسی هست که تنها مرا دوست میدارد اما افسوس ...افسوس که در آن زمان تو در آغوش یار دیگری بودی

حکايت جالبي است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند

 

بيا تا با تو بگويم از هياهوى غريب دل، كه بى پروا تلنگر مى زند بر من ومى گويد نزديك نزديكي. به دنبال تومى گردم و پر از اميد سبز خوب ديدارم ومى خواهم كه نامت رابه لوح سينه بنگارم ونجوايي كنم در دل وگويم تا ابد"من دوستت دارم".

آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد، رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت. صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم مي گويد:"دوستت دارم"

 

آنگاه که غرور کسی را له مي‌کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران مي‌کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش مي‌کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده مي‌انگاری، آنگاه که حتی گوشت را مي‌بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی آنگاه که خدا را مي‌بینی و بنده خدا را نادیده مي‌گیری، مي‌خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز مي‌کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

 

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زول بزني و به جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم دوسش داري، چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواری تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده، چقدر سخته تو خيالت ساعت‌ها باهاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي، چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز**دوسش داری**

 

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد: چرا نگاه هايت آنقدر غمگين است؟؟؟چرا لبخندهايت آنقدر بي رنگ است؟؟؟اما افسوس...هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره آري با تو هستم...با تويي كه از كنارم گذشتي و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است؟؟؟

شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند. فرشته پري به شاعر داد و شاعر، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت: ديگر تمام شد. ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان.

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |



اگر خواستید با من در تماس باشید به این شماره زنگ بزننید 09358733999خیلی خوبه که قبل از اینکه در مورد خودم بگم در مورد دوستانی بگم که خیلی دوستشون دارم و الان نمی دونم که کجا هستند اگه این جا اومدند حتماَ ما را هم خبر بکنند آقایان مهدی محمدی, علی شفاهی, علی حیدری, عباسعلی امیری, اسحاق رضایی, خانم ها نرگس نظری, فاطمه رضایی, نسرین غلامی, و دوست عزیزم رقیه بخشی
saman136136@yahoo.com

قالب وبلاگ
قشنگترين عكس هاي دختران ايراني
گوگل
خوشكلترين دخترهاي ايروني
دختر ناز و قشنگ ايروني
دخترهاي بسيار قشنگ ايروني
دختر قشنگ و ناز
زيباترين دختراي ايروني!!!
قشنگترين عكس هاي دخمل ايروني!!!
واي چه دخترهاي گلي!!!
گوگل
كليك نكني ضرر كردي
قشنگترين والپيپرهاي عاشقانه
قشنگ ترين تصاوير غم انگيز
زيباترين تصاوير زيباي عاشقانه
تصاوير زيبا و جالب عاشقانه
زيباترين عكس هاي عاشقانه
قشنگ ترين عكس هاي عاشقانه
تصاوير عاشقانه بسيار جالب
جذاب ترين عكسها از ايران ^1
عكس هاي بسيار جالب و ديدني
خنده دارترين عكس ها از ايران
جالب ترين عكس ها از ايران
جالب ترين عكس ها از*** چيزي نگو
تصاويري بسيار جالب حتما نگاه كن
تصاويري بسيار جذاب و ديدني
تصاويري بسيار جالب
شكار لحظه‌ها بسيار ديدني
شكار لحظها از دست ندي
تصاويري بسيار زيبا و جالب
شكار لحظه‌ها بسيار جالب و ديدني
بيوگرافي و عكسهايي از مريلا زارعي
عكس هايي از مريلا زارعي 1
عكس هايي از مريلا زارعي 2
عكس هايي از مريلا زارعي 3
عكس هايي از مريلا زارعي 4
عكس هايي از مريلا زارعي 5
مدل هاي جديد و زيباي لباس عروس
مدل هاي زيباي لباس تابستوني خانم ها
مدل هاي جديد لباس تابستوني دختر ها
عكس هايي خ=ف=ن از دختران خارجي سري 1
عكس هايي خ=ف=ن از دختران خارجي سري 2
عكس هايي خ=ف=ن از دختران خارجي سري 3
عكس هايي خ=ف=ن از دختران خارجي سري 4
عكس هايي خ=ف=ن از دختران خارجي سري 5
عكس هايي خ=ف=ن از دختران خارجي سري 6
عكس هايي خ=ف=ن از دختران خارجي سري 5

RSS 2.0





Powered by WebGozar

Google Page Rank - گوگل پیج رنک

Design By Parstheme