مردی در جهنم بود كه فرشته ای برای كمك به او آمدو گفت من تو را نجات می دهم برای اینكه تو روزی كاری نیك انجام داده ای فكر كن ببین آن را به خاطر می آوری یا نه؟ او فكر كرد و به یادش آمد كه روزی در راهی كه میرفت عنكبوتی را دیداما برای آنكه او را له نكند راهش را كج كردو از سمت دیگری عبور كرد. فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتی پایین آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگیر و بالا بروتا به بهشت بروی.مرد تار عنكبوت را گرفت در همین هنگام جهنمیان دیگر هم كه فرصتی برای نجات خود یافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بیفتد.كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتی گفت تو تنها راه نجاتی را كه داشتی با فكر كردن به خود و فراموش كردن دیگران از دست دادی.دیگر راه نجاتی برای تو نیست و بعد فرشته ناپدید شد.
هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم : نخست ، وقتی دیدمش كه به پستی تن می داد تا بلندی یابد. دوم ، آن گاه كه در برابر از پاافتادگان ، می پرید. سوم ، آنگاه كه میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید. چهارم ، آن كه گناهی مرتكب شد و با یادآوری این كه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد. پنجم ، آنگاه كه از ناچاری ، تحمیل شده ای را پذیرفت و شكیبایی اش را ناشی از توانایی دانست. ششم ، آن گاه كه زشتی چهره ای را نكوهش كرد ، حال آن كه یكی از نقاب های خودش بود. هفتم ، آنگاه كه آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت. جبران خلیل جبران
اعتراضات رسمی یک نی نی چهارده ماهه! با تکیه بر ضرب المثل مشهور؛ فلفل نبین چه ریزه، بشکن بریز تو آبگوشت!!! آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی پیاز خورده ی غیر پاستوریزه، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشده ات را به سر و صورت حساس من نمالید! plz خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود! پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد! مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت! مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید! آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست! خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد. آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!
بر طبق آخرین نظر سنجی پرتوجه ترین ایرانی ها طی 48 ساعت گذشته خواهر و مادر میرزا پور بوده اند. به نقل از یک منبع موثق
حضرت علی (ع) میفرمایند: خداوند به حضرت موسی (ع) وحی فرمود: ای موسی 6 چیز است که مردم در جایی جستجو میکنند ولی من آنها را در جای دیگر قرار دادم : 1- من راحتی را در بهشت قرار دادم ولی مردم راحتی را در دنیا جستجو می کنند . 2- عزّت را در عبادت شب قرار دادم ولی مردم عزّت را نزد پادشاهان میجویند . 3- من بلند مرتبگی انسان را در تواضع قرار دادم ولی مردم بلندمرتبگی را در تکبّر میجویند . 4- علم و کسب علم را در حالت گرسنگی قرار دادم ولی مردم در هنگام سیری به دنبال اون هستند . 5- استجابت دعا را در لقمه ی حلال قرار دادم اما مردم استجابت دعا را در قیل وقال طلب میکنند . 6- من بی نیازی را در قناعت قرار دادم ولی مردم غنا را در بسیاری مال میدانند . منبع:آیات و دعاهای مشکل گشا از سید ضیاء الدّین تنکابنی
روزی مردی خواب عجیبی دید او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آن ها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آن ها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید، شما چه کار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک ها یی به زمین می فرستند. مرد پرسید شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوندی را برای بندگان می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته بیکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی عده بسیار کمی جواب می دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافی است بگویند: خدایا شکر!
راهای بازی با اعصاب دیگران روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو كوك كنین تا همه از خواب بپرن سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زود تر راه بیفتند وقتی میخواین برین دست به آب با صدای بلند به اطلاع همه برسونین وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین جدول نیمه تموم دوستتون رو حل کنین روی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت حرکت کنین وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین از بستنی فروشی بخواین که اسم پنجاه و چهار نوع بستنی رو براتون بگه در یک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین وقتی با بچه ها بازی فکری می کنین سعی کنین از اونها ببرین موقع ناهارتوی یک جمع جزئیات تهوع وگلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین ایده های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین بوتیک چی رو وادار کنید شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچ کدوم جالب نیست و سریع خارج بشین شمع های کیک تولد دیگران رو فوت کنین اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین وقتی کسی لباس تازه می خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته صابون رو همیشه کف وان حموم جا بذارین روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین وقتی دوستتون رو بعد ازیه مدت طولانی می بینین بگین چقدر پیر شده وقتی کسی در جمعی جوک تعریف می کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین بادکنک بچه ها رو بترکونین مرتب اشتباه لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بهش بخندین وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه میکنه بهش بگین موی بلند بیشتر بهش می یاد بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین کلید آپارتمان طبقه سیزدهم تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ?این راه هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره ایمیل های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد كنین توی كنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنین هر جایی كه می تونین ، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ?توی دستكش دوستتون بهتره حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنین عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنین پیچهای كوك گیتار دوستتون رو كه ? دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ??? درجه در جهات مختلف بچرخونین با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش كه اونطرف خیابونه رو بپرسین شیشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنین موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارین توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارین شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسكه رو تعریف كنین توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبریت فرو كنین جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل ها رو عوض كنین یكی از پایه های صندلی معلم یا استادتون رو لق كنین توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین كه هر چی شعر بلده بخونه چراغ توالتی كه مشتری داره و كلید چراغش بیرونه رو خاموش كنین ورقهای جزوه ء ??? صفحه ای دوستتون كه ازش گرفتین زیراكس كنین رو قاطی پاتی بذارین ، یه بر هم بزنین ، بعد بهش پس بدین
هیچ وقت تو خیا بون نرو
اگه رفتی ، سرتو بالا نکن اگه کردی، به هیچکی نگاه نکن اگه نگاه کردی ، نخند اگه خندیدی، شماره ازش نگیر اگه گرفتی ، بهش زنگ نزن اگه زدی، باهاش حرف نزن اگه زدی ،نگو دوسش داری اگه گفتی، باهاش قرار نذار اگه گذاشتی ، نرو سرقرار اگه رفتی ،تحویلش نگیر اگه گرفتی ، عاشقش نشو اگه شدی،بهش نگو اگه گفتی................................... می ذاره میره .....
ye pesare khoob tanhaei mire 30nama - 2.ye pesare khoob baad az tak zang soraghe tell nemire - 3.ye pesare khoob vaghte bargashtan be khone mashinesh booye odkolone zanoone nemide- 4.ye pesare khoob to classe daneshgah ta shoa`a 3 metriye hich khanoomi nemishine - 5. ye pesare khoob pas az etmame sohbat gooshiye telepono boos nemikone - 6. ye pesare khoob vaghty miyad khone ghermeziye roje lab ro soratesh dide nemishe - 7. ye pesare khoob baad az shenidan esme jennifer lopez astaghforelah mige مشخصات یه دختر خوب !!!!!! یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه . یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه (نکته مهم المپیاد ) . یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه . یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه . یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه . یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه . یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه . یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره . یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه . یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= مانی) یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟ یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه ( حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه ... ) یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه ( به غیر از خواهر من ) خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره *** نکته : من خواهر ندارم ***
ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد! مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند! هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود! عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند! چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد! اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند! کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند! پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید! اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد! انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند! ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت آ« خسته نباشیدآ» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!
بزرگترین دشمن بشر پوله پول.... هر چی دشمن داری بده به من و خودتو خلاص كن.
بچه گربه از مامانش میپرسه: مامان، بابای من كیه؟ مامانش میگه: نمیدونم عزیزم، من سرم تو سطل آشغال بود!
بی چاره مردا: وقتی به دنیا می یان همه حال مامانش را می پرسن. وقتی ازدواج می کنن همه می گن چه عروس خوشگلی. وقتی می میرن همه می گن بیچاره زنش
پسر یك دایناسور پدر و مادرش میرن بیرون،فوراً میره به دوست دخترش میگه بیا بریم خونه ما.ولی دختره نازه میكنه و میگه نه بده ... من نمیام...، پسر آخر ناراحت میشه آخر میگه:"اه،ببین همین كار ها را كردی كه نسل مون ورافتاد !!!
در ایام قدیم كه پیمان نظامی سنتو داشتیم،روزی نماینده انگلیس از برتری هواپیما های ساخت انگلیس داد سخن می داد. چهار هزار پا به هوا میرود. نماینده آمریكا گفت:این اصلاً در مقابل فانتوم های ما چشمگیر نیست،مال ما هشت هزار پا به هوا می رود. نماینده ایران كه از این پا به هوا رفتن سر در نمیاورد،گفت:باید بگم این آمار شما در مقایسه با ارقام ایران خیلی ناچیزند. در ایران ما یك شب جمعه داریم ... كه پانزده میلیون پا به هوا می رود!!!! شب های دیگر هم كه علیحده جای خود دارند. تازه،منطقه قزوین از این قاعده مستثنی است چون در آنجا معمولاً پا به هوا نمی رود.
روایت است از یكی از رجال فرهنگی كشور در گذشه كه روزی به اتفاق خانمش سوار اتوبوس شهری میشد و چون اتوبوس شلوغ بود،خودش را از در عقب سوار كردند و خانمش را فرستادند از در جلو كه راحت سوار شود. شاگرد شوفر بلیط هر دو را از آقای دكتر در عقب دریافت كرد. دكتر برای اطلاع خانمش از ته اوتوبوس فریاد زد:خانم من از عقب دادم،شما دیگه مواظب باشید از جلو ندین!!
اصفهانی صرف جو هر بار كه با معشوی میعاد داشت،قبلاً به داروخانه می رفت و یك قرص واگیرا می گرفت. روزی وارد شد و گفت فقط یك نصفه قرص بدین. گفتند:چرا نصفه گفت:با این یكی جلسه اولمه.امروز فقط ماچ و بوسه می كنیم.
یك خانم رشتی رشتی كه طبق معمول فعالیت های فوق برنامه داشت،یك روز سرش خیلی شلوغ شد. اول صبح یكی از عشاقش آمد و با او گرم مشول بود كه صدایی بلند شد.مردك طبق معمول سنواتی،فوراً رفت لخت مادرزاد داخل كمد قایم شد دومی هم یك عاشق دیگر بود و با او نیز مشغول بود كه صدایی برخاست.مردك خواست برود داخل كمد،دید یكی آنجاست رفت بالای كمد قایم شد. آخری شوهرش بود كه كامیون داشت و از سفری طولانی باز می گشت.با آه و ناله می گفت دیگر خسته شدم و می خواهم خانه نشین شوم. زن گفت پس خرج زندگی ما را كی می دهد؟ مرد گفت:غصه نخور،آنكه آن بالاست میده؟ زن گفت كرایه خانه چی؟.... باز مرد گفت:آن كه بالاست میده. خرج بچه و مدرسه و؟... اون بالایی میده! بالاخره از بالای كمد صدا بلند شد كه:بابا من چه گناهی كردم كه همه خرج ها را باید من بدهم یك كمی اش را هم بیاندازید گردن این پایینی كه توی كمد است. !
شوهر مورد علاقه یه دختر در سنین متفاوت را برایتان قرار می دهم. یه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او باید شوخ طبع، ورزشكار، شیك پوش، رمانتیك و شـنونده خوبی باشد. بله خصوصیات و صفات آن مرد بسیار طولانی است. دخـتر مـردی را میخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدایا و دادن وعده عشق ابدی و جاویدان تـبدیل به الهه گرداند. دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید )یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه دختر 52 ساله: او فقط می خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته دختر 72 ساله: تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه.
ضمن احترام نسبت به آقایون حقیقت داشتن این مطالب را راجع به خانم ها نمیشه کتمان کرد: زن عشق می كارد و كینه درو می كند. دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـاجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی! در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد. او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر.... و هر روز او متولد می شود؛عاشق می شود؛مادر می شود؛پیر می شودو می میرد وقرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛سینه ای را به یاد می آورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند... و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد. حال خود قضاوت کن...
شکل انسان نخستین گرد بود. پشت و پهلوهای او تشکیل دایره ای می داد. چهار دست و چهار پا. یک سر داشت و دو صورت که به چهار جانب نگاه می کرد و بر گردنی گرد قرار داشت و بر آن چهار گوش بود و دستگاه تناسلی هم دو تا داشت. هم می توانست به جلو برود و هم به عقب و نیز می توانست به کمک چهار دست و پایی که داشت مثل چرخ از هر طرف که می خواست بغلتد و به سرعت برود. انسان سه جنس داشت چون آفتاب و ماه و زمین سه تایند. مرد در اصل فرزندخورشید و زن فرزند زمین و قسم سومی که آن را می توانیم نرماده بخوانیم فرزند ماه بود که از ترکیب خورشید و زمین ساخته شده بود. همه اینها مثل اخلاف خود گرد بودند. قدرتشان شگفت انگیز بود و به خود سخت مغرور بودندتا به جایی که بر آن شدند به خدایان حمله برند. زئوس پس از مدتی اندیشه راهی به خاطرش رسید و گفت: فکری به خاطر من رسیده است که بر سر این موجودات بلایی بفرستیم که نیروی خود را از دست بدهند. آنها را به دو نیم خواهیم کرد تا هم نیرویشان کم شود و هم بر عده پرستندگان بیفزایدو در نتیجه ما از دو سو بهره مند خواهیم شد. آنها بر دو پا خواهند ایستاد و راست راه خواهند رفت و اگر باز هم گستاخی کنند بار دیگر آنها را به دو نیم خواهیم کرد تا فقط یک پا داشته باشند و ناچار شوند برای راه رفتن بر یک پا بجهند. وقتی انها را به دو نیم کرد به اپولون دستور دادکه سر نیمه ها را به جلو برگردانند تا آثار بریدگی خود را ببینند واز نخوت و غرورشان بکاهد. آپولون دستور داشت که زخم بریدگی را خوب کند . پوست را از اطراف بکشد و روی شکم جمع کند و آن را مثل دهانه کیسه ای به هم آورد و بر آن گره زند . ناف که بر شکم می بینیم جای این گره است... بدین طریق انسان نخستین به دو نیمه قسمت شد. چون چنین شد هر نیمه ای پیوسته آرزوی نیمه دیگر را داشت. هر یک نیمه خود را در آغوش می کشید و هر دو در حسرت این بودند که دوباره با هم یکی شوند. نزدیک بود که همه از گرسنگی بمیرند . نیمه ماده به دنبال نیمه ماده خود می گشت و نیمه نر دنبال نیمه نر خود . به این ترتیب همه به سوی نابودی رفتند. زئوس چون این دید دلش به حال آنها سوخت آلات تناسلی آنها را به جلو برگردانید تا وقتی نر و ماده یکدیگر را در آغوش می کشند نسل ادامه یابد و یا هر گاه دو نیمه نر یا نیمه ماده با هم گرد آیند از هم بهره مند گردند. میل به پیوند از آن روز در ما پدید آمد. با این پیوند می خواهیم زخم جدایی را شفا دهیم و به اصل خود برگردیم. ضیافت افلاطون
سه مرد رشتی درد دل می كردند و از زنهایشان تعریف می نمودند. اولی گفت یك روز رفتم منزل دیدم خانم با مردی هست،گفتم چه می كنی. گفت:هرزگی ... این صداقتش مرا كشت. دومی گفت:من هم یك روز رفتم منزل دیدم خانم با مردی هست،ولی فوراً لاحاف را كشید روی سرش ... این حجب و حیایش مرا كشت. سومی گفت:همه اینها درست ولی من یك روز زنم را با 5 مرد غافلگیر كردم ... این استقامتش من را كشت.
حسن آقا در بستر مرگ بود،به زنش وصیت كرد قول بده بعد از من با هیچ مردی نخوابی كه من در قبر از این رو به آن رو میشم. یك ماه از فوت حسن آقا نگذشته بود كه زن طاقت نیاورد و یك بار با مردی خطا كرد ولی بعد خیلی پشیمان شد و داستان را برای آن مرد تعریف كرد.مرد گفت:این كاری نداره،حالا یك بار دیگر هم می خوابیم تا از آن رو برگرده به این رو،یعنی درست مثل اولش بشه. زن از این راه حل خوشحال شد و سالیان متمادی به همین روش عمل می نمود،تا بالاخره خودش هم فوت شد و رفت به آن دنیا. پرسان پرسان دنبال شوهرش می گشت كه یكی گفت: آهان فهمیدم،حسن فرفره را میگی،بیا تا نشونت بدم.
یكی از شخصیت های آمریكا درباره تحولات اجتماعی كویت، قبل و بعد از جنگ با كشور عراق صحبت می كرد. از جمله گفت:یكی از شگرف ترین تحولات این بود كه در قدیم همواره زن های كویتی چندین قدم پشت سر مرد هایشان راه میرفتند ولی بعد از جنگ اینك مرد ها پانزده قدم پشت سر زن هایشان راه می روند. یك خبرنگار زن پرسید این جا به جایی مهم در نقش زن بیش از همه مرهون چه عاملی بوده است؟ شخصیت مزبور گفت: مرهون مین گذاری عراقی ها!!!
طبق آخرین بررسی كارشناسان، از زمان افتتاح تونل رسالت، برج میلاد بیست متر درازتر و هفت متر ضخیمتر شده است.
زن: شوهرم امشب مرا معذور دار كه ز برگ گل میچكد آب انار! مرد: همسرم امشب مرا عذری میار، شیر جنگی خون خورد وقت شكار
تو مرغ رو بیشتر دوست داری یا منو؟ میدونم، منو بیشتر دوست داری! پس چرا تخم مرغ رو میخوری ولی تخم من رو نمیخوری؟
به قزوینیه می گن از كجا دوست داری زن بگیری، میگه: از برره. می گن:برای چی؟ میگه:آخه برادر زنت هر شب می یاد پیشت می خوابه.
شباهت ترک ها و اسپرم چیه؟ تو هردوتاشون از هر چند میلیون یكیش آدم در میاد!
خرگوشه تو جنگل میمونه رو میبینه میگه: به به آقا میمونه! چی كارا میكنی؟! میمونه میگه: هیچی! این ور نگاه میكنیم، اون ورو نگاه میكنیم، آقا شیره رو میكنیم! این حرف میرسه به گوش شیره، میگه: الان میرم دهنش رو میگام! میره پیش میمونه میگه: به به آقا میمونه! چی كارا میكنی؟! میمونه میفهمه هوا پسه، میگه: هیچی قربان، اینورو نگاه میكنیم، اونور رو نگاه میكنیم، كس میگیم !
آیا فكر میكنید بیعرضه هستید؟ فكر میكنید به درد هیچ كاری نمیخورید؟ فكر میكنید بیمصرف هستید؟ به خدا درست فكر میكنید
قانون اول ذكریا راضی:كس مثل الكل می مونه اگر نكنی زود می پره.
شباهت پفک و سینه هر 2 تاش مال بچه هاست اگه باباها اجازه بدن!!!
هیچ وقت با دل یه دختر بازی نکن چون یه دل بیشتر نداره ، با سینه هاش بازی کن که 2 تاست
یه زن و شوهری كه زبونشونو موش خورده بود و تو گوششون هم زنبور لونه كرده بود (همون ناشنوا!) با هم پیوند مقدس زناشویی برقرار میكنن، حالا اینكه آیا قبل از این پیوند مقدس، با هم پیوندهای نامقدس دیگهای برقرار كرده بودند یا نه، نه به من ربطی داره نه به شما!
زنه به مرده میگه (یعنی در اصل اشاره میكنه!) ببین، شبا كه چراغو خاموش میكنیم، خوب دیگه نمیتونیم با هم حرف بزنیم، در نتیجه اگه دلت خواست كه آلت تناسلی خودتو در آلت تناسلی من فرو كنی، سینهی راستمو یه بار فشار بده،اگر هم نخواستی كه به مبادلهی آلات تناسلی بپردازیم، سینهی چپمو یه بار فشار بده! شوهره با اشاره میگه كه: موافقم! تو هم در مقابل اگه دلت خواست كه به رد و بدل اعضای تناسلی بپردازیم، كافیه كه یه بار نرینگی(!) منو بكشی ، اما اگه نخواستی كه مقاربت(!!) داشته باشیم، 150 بار باید بكشیش!
بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم / فكر نكن یاد تو بودم، كار نداشتم، ول میگشتم
در راستای ورود بانوان به استادیوم شعارها اصلاح میگردد: شیر سماور / اگزوز خاور / اوا دیدی خواهر؟ / رفت كجای داور
اگر شما مشروب بخورید و با شورت بروید وسط حیاط چیمیشه؟ میشوید یه فرد مشروب خورده، ایستاده با شورت در حیاط
روی تانكر تخلیه چاه نوشته: رزق ما داخل باسن شماست.
زن: مرد، چرا کولر نمیخری؟ مرد: به درد نمیخوره، اونایی هم که دارن گذاشتن رو پشت بوم.
یه دوست مثل شورت همیشه با آدمه، اما یه دوست خوب مثل كاندوم از آدم محافظت میكنه، تو دوست خوب منی.
الهی تو خورشید باشی، من زمین باشم كه سالی یك بار من دور تو بگردم و 365 روز تو دور من بگردی.
یك دختر افغانی با یك مرد روسی نامزد شده بود ولی چون باكره نبود، می ترسید شب زفاف آبرویش برود. از مادرش چاره جویی كرد و او گفت: اینكه كاری نداره. شب عروسی یك گوجه فرنگی داخل بدنت بگذار ...اصلاً نمی فهمد. قضیه به همین ترتیب پیش رفت و شب عروسی هم بخیر گذشت. فردا صبح،مرد روس زودتر از خواب بیدار شد و گرسنه بود ... دید یك گوجه فرنگی كنار تخت خواب است،آن را گرفت و خورد. دختر به مادرش گفت: او گوجه آلوده را خورد و می ترسم بمیرد. گفت: اصلاً نگران نباش،پدرت یك هندوانه درسته به همین ترتیب خورد و هیچ طوری اش هم نشد!!!
عفت در آستانه عروسی بود ولی از نداشتن پرده بكارت نگران بود. مادرش از قصاب محل قدری پوست گوسفند گرفت و در محل جاسازی نمود. از قضا شب عروسی این پوست به روی تشك افتاد و داماد با تعجب آن را برداشه و پرسید: این دیگه چیه؟ عفت با عشوه گفت: خوب معلومه دیگه ... پرده بكارت ...، مگه شك داری؟ گفت: نه،اصلاً شك ندارم ... چون خیلی رسمی است... حتی مهر سازمان گوشت كشور هم روش هست!!!
آلبرت با دو مرد از همسایگانش در بار محله نشسته بودند و حسابی مست شده بودند. آلبرت گفت بچه ها، من زنم را خیلی دوست دارم، ولی از وقتی كه اون شروع به شعر گفتن كرده، برنامه سكس ما هفته ای یك دفعه بیشتر نیست. آن ها گفتند، هفته ای یك دفعه خیلی بد نیست سهمیه ما ها رو به كل قطع كرده!!!
دو تا مرد رفته بودن گلف بازی ولی اغلب معطل می شدند، چون پیست جلوتر از آنها دو تا خانم بودند كه بیشتر وراجی می كردند تا بازی. یكی از مرد ها جلو رفت كه خواهش كند اجازه بدند آنها جلو بزنند، ولی خیلی زود برگشت. دومی پرسید چی شده؟ گفت:من نمی تونم،تو برو ... واسه اینكه یكی از اون ها زن خود منه اون یكی هم معشوقه منه! دومی رفت جلو،ولی او هم بلافاصله برگشت. گفت: عجب دنیای كوچكیه... همان طور كه گفتی یك از آن ها زن منه ... اون یكی هم معشوقمه ...!!!
یك رشتی بچه دار نمی شد و دوا و درمان هم بی فایده بود. بالاخره دكتر تجویز كرد بهتر است شما محله تان را عوض كنید.
یك خانم رشتی رفت پیش دكتر به علت درد های زیر سینه و قفسه علیا! دكتر گفت لطفاً بروید پشت آن پاراوان و لخت بشین. چند دقیقه بعد هم رفت كه او را معاینه كند،ولی دید همین طور با لباس نشسته و لخت نشده. گفت خانم،عرض كردم كه لخت شوید. خانم گفت آخه آقای دكتر این جلسه اوله .... من خجالت می كشم. اول شما لخت بشین بعد من لخت میشم.
حاج آقا فرجخواه آمده بود تهران برای انجام معاملات بازرگانی و لی مسافرت طولانی شد و عرصه بر او تنگ گردید. لاجرم از طرف معامله خود خواهش كرد كه شبی برای او یك صیغه ترتیب بدهد. روز بعد از او پرسیدند،خوب حاجی آقا صیغه دیشب چطور بود؟ گفت عالی ... واقعاً عالی ... حسابی باكره بود!! آنها كه خیلی از این موضوع تعجب كرده بودند، بعد ها از آن همه كاره پرسیدند این جریان باكره دیگر چه بود؟ مخدره گفت: والا تقصیر من نبود،حاجی از بس محرومیت كشیده بود،فرصت نداد من حتی جوراب شلوارم را هم در بیاورم.
آقای پرهیزكار از جمله مردان واقعاً پرهیزكار شهر رشت بود ولی روزی بلا مقدمه از خانم همسایه شان پرسید:عشرت خانم،تو واقعاً در رختخواب عشرت میدهی یا این یك اسم بی مسمی است كه روی تو گذاشته اند؟ عشرت خانم سرخ شد و سفید شد،ولی چون پای شهرت و اعتبار او در سطح شهر مطرح بود ساكت نماند و گفت:اتفاقاً من در رختخواب خیلی هم داغ و احساساتی هستم،حاضرم ثابت كنم! آقای پرهیزگار گفت:نه لازم نیست باور می كنم... ولی ... ولی چی؟ ولی چرا شوهرت هر روز میاید با زن من می خوابد؟
جاهل تهرانی رفته بود.در رشت ماشین دیگری از پشت به ماشین او زد. پیاده شد و رفت سروقت راننده عقبی و شروع كرد خواهر و مادر و دیگر كسان او را به زشتی نام بردن،راننده رشتی گفت:آو ... آقا ... حالا یك تصادف جزیی شده،دلیل نداره كه شما این همه تحریك جنسی بشین!
اگر سر دوستتان طاس است، مرتب از آرایشگرتان تعریف كنید. صابون را كف وان حمام جا بگذارید. كادوی عروسی دوستتون بهش تراول نیم میلیونی تقلبی هدیه بدید. در هنگام خروج از توالت، دمپاییها رو خیس كنید. همه شیرهای آبی كه در طول روز میبینید تا حد امكان سفت كنید (به كار بردن انبرقفلی نتایج بهتری به همراه دارد). وقتی میخواهید به توالت بروید، با صدای بلند اعلام كنید (ذكر نوع مواد خروجی الزامی میباشد). وقتی كسی در توالت و حمام است، با عجله به درب دستشویی حمله برده و با سرعت 1000 بار در دقیقه دستگیره درب رو تكان دهید و پشت سر هم بگید این چرا باز نمیشه؟ شبهای جمعه پشت درهای اتاقهای خونه، صداهای عجیب از خودتون در بكنید. پنجشنبه شبها موقع خوبی برای تعریف داستانهای جن و پری است. توی حموم عربده بكشید. اگر كسی به حمام رفت. بلافاصله تمام شیرهای آب گرم و سرد خانه را باز كنید. در صف پمپ بنزین، بوق ممتد بزنید. سر پیچها و جاهایی كه سبقت ممنوع است، با سرعت بیست كیلومتر در ساعت حركت كنید. عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنین. وقتی مامان جاروبرقی رو روشن میکنه از ترس جیغ بکش. نصفه شب مامان رو از خواب بیدار کن تا بهش نشون بدی که میتونی خودت از تخت بیای پایین! مرتب جلوی مهمونا از عموی پیرتون كه موهاش رو رنگ مشكی زده بپرسین كه چه رنگ مویی استفاده میكنه. اگر كسی توی خیابون تف انداخت بلافاصله صورتتون رو بگیرید و بگید «اخ» (یعنی آب دهن طرف افتاد رو صورتت و میتونید دعوا راه بیاندازید). هنگام راه رفتن سعی كنید پشت كفش مردم رو با نوك كفشتون بزنید. هر چه بیشتر كفش مردم رو از پا در بیارید، امتیاز بیشتری میگیرید. وقتی به یک مغازه شیک شلوار فروشی رفتید، برخلاف تاکیدهای فروشنده شلوار را آنقدر پایین بگیرید تا خاکی شود، بعد از آن هم بگویید که آن را نپسندید. درست در مسیر معلم و یا استادتون نخ نامرئی بکشید. روی دیوار سفید خانه همسایتان با حروف بزرگ بنویسید: لطفا اینجا چیزی ننویسید. به کسی که دندون مصنوعی داره، بلال تعارف کنید. عکسهای قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صدای بلند بگویید چه اشتباهی کردم، چی بودم و چی شدم. در هنگام صرف شام، در حالی که زیر لب با خود زمزمه میکنید، گاهی هم از رستوران نزدیک منزل تعریف و تمجید کرده و با حسرت به غذای همسرتان خیره شوید. در مناسبتهای مختلف که لباس هدیه میدهید، سعی کنید رنگی را انتخاب کنید که همسرتان از آن رنگ متنفر است و در زمان اهدا بگویید: دیوانه هم این رنگ را میپسندد!
6 شرط برای مرد بودن 1- سیبیل 2- گردن کلفت 3- شکم در حد حاجی بازاری 4- کلاه شاپو 5- تسبیح شامقصود اصل 6- یک ماشین: حداقل پژو جیالایکس البته لازم به ذکره که قبلا این نکات 10تا بوده: 7- غیرت 8- مرام و معرفت 9- لوطی گری 10- صفا و صمیمیت و عقش (عشق) که الان، در حال حاضر به خاطر رفاه حال دوستان عزیز، چندتا از این شروط دست و پاگیر رو حذف کردیم تا این شرایط در همه قابل استفاده باشه!
رفیق غضنفر ازش میپرسه: پنجشنبه-جمعه كجا بودی؟ میگه: والله امام رضا طلبید، با بر و بچهها رفتیم شمال!!! یارو میخ میره تو پاش، نمیتونه درش بیاره، كجش میكنه!! یکی داشته خاطره تعریف میكرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، البته سال چهل و نه دو نفر خیلی بود!!! به یه گیج میگن اگه همه دنیا رو بهت بدن چی كار میكنی؟ میگه: میفروشم میرم خارج!!! یارو میره كله پاچه فروشی، کله پاچه فروش بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ یارو میگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قایم شم!! ازیکی می پرسن : می دونی پل رو برای چی می سازند؟ می گه : برای اینکه کشتیها از زیرش رد بشن !!! یه کچل به رحمت خدا یك دونه موهم تو كلش نبوده. یك روز میره سلمونی، ملت همه پوزخند میزنن، میگه: چیه؟ اومدم آب بخورم!!! یارو رو داشتن میبردن اتاق عمل، ازش میپرسن: همراه داری؟ میگه: آره، خاموشش كردم!!! یکی زنگ میزنه خونه دوست دخترش، باباش ور میداره، هول میشه میگه: ببخشید توپمون افتاده! یارو از ساختمون ده طبقه میافته پایین، همه جمع میشن دورش، ازش میپرسن: آقا چی شده؟ میگه: والله منم تازه رسیدم! طرف بچش نمیخوابیده، بهش ژل میزنه! یکی تو مانور شركت میكنه، اسیر میشه! یکی میخواسته به فلسطینیا كمك كنه، براشون سنگ پست میكنه! یکی میاد تهران، یه دختر خوشگل میبینه، بهش میگه: خانم این دوست دختر كه میگن شمایین؟! یارو یه بسته هزار تومنی میشمره، 250 تومن كم میاره! تمساحه میره گدایی، میگه:به من بدبختِ مارمولك كمك كنید! یارو دوتا دزد میگیره، زنگ میزنه به 220! طرف میره ماه عسل، یادش میره زنش رو ببره! به یارو میگن چند تا بچه داری؟ میگه 2 تا . میپرسن: كدومش بزرگتره؟ میگه: خوب اولیش! یارو ساندویچفروشی داشته، یك روز یکی میاد میگه:یك ككتل بده، فقط توش گوجه نگذار. یارو میگه: آقا امروز اصلا گوجه نداریم، میخوای خیارشور نگذارم؟!
زمانی كه فكر میكنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یكی یه گوشه دنیا هست كه واسه دیدنت لحظه شماری میكنه
یك روز می بوسمت ! فوقش خدا مرا می برد جهنم ! فوقش می شوم ابلیس ! آنوقت تو هم به خاطر این كه یك « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شوی ! جهنم كه آمدی ، من آن جا پیدایت می كنم و از لج خدا هر روز می بوسمت ! وای خدا ! چه صفایی پیدا می كند جهنم ... !
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو كه بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من كه خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد
گاو نر افتاد دنبال گاو ماده . گاو ماده فرار کرد تا رسید به بن بست بر گشت گفت:از جون من چی می خوای؟ گاو نر گفت: مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچ
اگر می دانی در این جهان كسی هست كه با دیدن تو رنگ رخسارت تغییر كند و صدای قلبت آبرویت را ببرد مهم نیست كه او مال تو باشد مهم این است كه فقط باشد زندگی كند لذت ببرد و نفس بكشد.
سلام می تونم یه چیزی بهت بگم.مطمین باش از ته قلبم بهت می گم همیشه از ته قلبم بهت می گم.همیشه از خدا می خواستم که تو زندگیم یه همراه خوب داشته باشم همراهی که همیشه کنارم باشه و من بتونم به راحتی باهاش ارتباط برقرار کنم خدایکیشو بهم داده همراه من نوکیاست مال تو چیه؟
شاید كسی را كه با تو خندیده فراموش كنی اما كسی را كه با تو اشك ریخته هرگز....
پیراهن مشکی من از غم نیست.........اف های نداده من کم نیست............من واسه خودم یه قانونی دارم............توی قانون من هرکی که واسم اف نذاره آدم نیست
کردگارا، احساس را زمن مگیر که بنده ام به درگاهت با دلی خون ز بندگانت و مرا رها مکن در این دنیای مکر که دل آتش می زنند و عاشق می کشند. کردگارا، مرا تنها مگذار.
تا حالا یکی تو رو یا تو یکی رو .یا یکی یکی دیگه رو یا یکی دوتا رو یا دوتا یکی رو .یا تو دوتا رو یا دوتا دیگه تو رو اینقدر که من سر کار گذاشتم گذاشته؟
چهار روز اول دوستی دختر و پسر: روز اول: دوسم داشته باش، بهم دست نزن، روز دوم: بهم دست بزن بوسم نكن، روز سوم: بوسم كن اما ... خبری نیست، روز چهارم: ... اشكالی نداره اما فراموشم نكن
نه در حالت بمان، نه در جایت بمان! همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدأ، به سوی مقصد به سوی آنجا که می توانی انسان باشی
هفت شهر عشق شهر اول : نگاه و دلربایی شهر دوم : دیدار و آشنایی شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی شهر چهارم : بهانه،فکر،جدایی شهر پنجم : بی وفایی شهر ششم : دوری و بی اعتنایی شهر هفتم : اشک،آه،تنهایی
عهد کردم اگر بوسه داد توبه کنم... بوسه ای داد؛ چو برداشت لب از روی لبم، توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم!
-یه مرده تو رستوران غذاش و می زاره روی میز و می ره دستشویی برای اینكه كسی به غذاش دست نزنه یه یادداشت می زاره كنارش كه كسی به غذای من دست نزنه زیرش هم امضا می كنه قهرمان بوكس. بعد میاد می بینه غذاش نیست و جاش یه یادداشته كه نوشته: من غذات و بردم. قهرمان دو !
6- مشترك گرامی دسترسی به این جوك امكان پذیر نمی باشد
7-یه بار یه یارو تویه یك عملیات تروریستی با كایت خودشو میزنه به كاخ سفید آمار كه میگیرن میبینن ??? نفر كشته شدن ?? نفر از خنده ? نفر هم خود یارو
8-پیکانه بنزین سوپر میزنه.. ترمز دستیش نمی خوابه!
9-یارو داشته تو اتوبان کرج با سرعت میرفته , یه دفعه رادیو پیام میگه : "رانندگان عزیز که در لاین تهران به کرج در تردد هستند مواظب باشن یه اتوموبیل
|