تبليغاتX
جملات عاشقانه, اس ام اس های عاشقانه
جملات عاشقانه, اس ام اس های عاشقانه

دوستان مي‌توانند به اين شماره مطالب خودشان راارسال كنند 09358733999


داستان عاشقي!

 

عاشقی بود به اسم دریا و معشوقی بود به اسم ساحل . دریا همیشه در تلاطم بود تا هر طوری که شده نظر ساحل رو به خودش جلب بکنه و بتونه عشقش رو به ساحل تقدیم بکنه .
ثانیه ها .... دقیقه ها .... ساعت ها .... روزها .... هفته ها .... ماه ها .... سال ها .... قرن ها و هزاران و هزاران و هزاران سال دریا فکر کرد و فکر کرد و تلاش کرد تا بتونه ساحل رو عاشق خودش بکنه . ولی نشد که نشد .
تا اون موقع دریا نمیذاشت که امواج احساسش به ساحل برسن . حتی نمیذاشت ساحل صدای اونارو بشنوه . آخه فکر میکرد ساحل ممکنه دوسش نداشته باشه . ولی یه روز با خودش فکر کرد که برای یک بار هم که شده یه کاری رو امتحان بکنه . به همین خاطر هم تمام عشقش رو به شکل موج های کوچک درآورد و همشون رو به سوی یاحل فرستاد . وقتی ساحل این عشق رو دید و فهمید که دریا چقدر دوسش داره تصمیم گرفت که اون هم عاشقانه دریا رو دوست داشته باشه . ساحل از اون به بعد از دریا خواست که عشقش رو با همون موج ها و صداشون به اون نشون بده . ساحل هم به دریا اجازه داد تا با موج هاش هر شکلیکه میخواد به ساحل بده . برای همینه که دریا خمیشه مواج هست . و موج عشقی هیت که دریا نثار ساحل میکنه . هرچقدر این امواج بزرگتر باشند شدت علاقه ی دریا به ساحل بیشتر هست و اونها در حال معاشقه هستند .
ولی متاسفانه آدما فکر میکنند که این مواقع دریا عصبانی هست و فکر میکنند دریا طوفانی هست . در حالی که اصلا اینطوری نیست . در ضمن از وقتی که دریا و ساحل عاشق هم شدند تا حالا کسی نتونسته اونها رو از هم جدا بکنه .
هرجا دریا باشه ساحل هم هست و هر کجا که ساحل باشه دریا هم اونجاست ......................

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
آن دمی که گل من وارد پیمانه شده
وسعتش را با وسعت عشقت به پیمانه زدند

آره عزیزم ........
خدا وقتی میخواست خاک وجودم رو به گل تبدیل بکنه به جای آب عشق تو رو باهاش مخلوط کرد .
آره عزیزم ........
خدا خواسته که همیشه توی فکرم باشم . همیشه توی وجودم باشی . همیشه توی قلبم باشی .
آره عزیزم ........
میدونی اگه وجود کسی با عشق یکی در آمیخته شده باشه چی میشه ؟
آره عزیزم ........
میدونی اگه تمام زندگی کسی باشی چی میشه ؟
آره عزیزم ........
میدونی اگه عشق رو از کسی بگیری که تمام زتدگیش به اون عشق بستگی داشته باشه چی میشه ؟
آره عزیزم ........
راستی میدونی عشق اصلا چی هست ؟
آره عزیزم ........
تو هیچ تقصیری نداری . من همه ی حق رو به تو میدم .
آره عزیزم ........
یه روز منم عاقل بودم عشق تو مجنونم کرد
گریزون از عشق بودم عشق تو زندونم کرد
دل من دنیا بودش پیش تو ذره ای خاک
دل من دریا بودش پیش تو یه قطره آب
توی دنیای دلم حتی کسی کلبه نداشت
توی دریای دلم یه ماهیم خونه نداشت
تا که از راه رسیدی با غرور و با حیا
توی این قلب حقیر آشوبی کردی به پا
قلبمو ریختی به هم عقلمو دادی به باد
چی می خواستم بشه چی در اومد از آب
ندونستم که عشق بی خبر از راه میاد
یا چنان مسافری که به ناگاه میاد
توی دنیای دلم کردی تو قصری بنا
توی دریای دلم عاشقونه کردی شنا
تو شدی صاحب این دنیا و دریا
تو شدی مالک این قلب حقیر
زندگیم به دست توست میمیرم حتی اگر بگی بمیر
حتی اگر نگی بمیر میمیرم
میمیرم در انتظار بوسه هات
یا که پرواز میکنم از شوق دیدن چشات
دستای گرم تو گرمی خونه منه
حس از تو دور شدن آتیش به جونم می زنه
اینه سر گذشت من که رسیدم فقط به عشق تو
منکه از شب رسیدم به سحر با عشق تو
منکه از قعر رسیدم به اوج با عشق تو
منکه از خام بودن پخته شدم با عشق تو
منکه از مرده بودن زنده شدم با عشق تو
منکه از چله نشینی رسیدم به سفر با عشق تو
منکه از آتش دوزخ رسیدم به بهشت با عشق تو
منکه از عقل رسیدم به جنون با عشق تو
اینه سرنوشت من که گره خورده فقط به عشق تو
پس نذار دور بشم از عشق تو
پس بذار آب بشم ذوب بشم در عشق تو

آره عزیزم ........
من تمام احساسمو نثار وجود نازنینت کردم اما تو در عوضش یک بار هم به من جواب ندادی .
آره عزیزم ........
ببين چه کردي با حالم
ببين چه کردي با روزم
ببين صدام در تنهايي
تو آتيش غم مي سوزم
هديه دادم به تو گلهاي شادي
هديه کردي به من چشماي گريون
هديه دادم به تو يک دل ساده
هديه کردي به من رنج فراوون
حالا من موندم و چشماي خسته
حالا من موندم و قلب شکسته
دل جدا از ياران کردم
در دياري دور افتاده
مثله برگي سر گردانم
تن به دسته طوفان داده
با خاطره ها دمسازم
با سايه ی غم همرازم

آره عزیزم .........
همه بهم گفتن و میگن که عشقم نسبت به تو خواب و خیاله و یابعضی ها میگن یه جنون هستش.
آره عزیزم .........
اگه عشقت خواب و خیاله باشه هیچ اشکالی نداره من میخوام توی رویا باشم توی خواب باشم توی خیال باشم.
اگه عشقت جنون هستش هیچ اشکالی نداره میخوام مجنون باشم .
آره عزیزم ........
میدونم که شاید هیچ وقت این نوشته هامو نخونی ولی اگه یه روزی خوندی بدون که هیچ کس و هیچ چیز توی دنیا نمیتونه کاری بکنه که من فراموشت بکنم .
آره عزیزم ........
اینارو عاشقت وقتی برات نوشته که نه تنها برات دلتنگ شده بلکه داره گریه میکنه !!!
آره عزیزم ........
همه میگن که مردا نباید گریه بکنن ولی با من کاری کردی که تمام مردا تمام زنا تمام تمام فرشته ها موجودات اصلا تمام عالم باید برام گریه بکنن !!!
آره عزیزم ........
حتی خدا هم باید برام اشک بریزه . خدا هم باید بدونه که وقتی خواست خاک آدمی رو به گل تبدیل بکنه نباید به جای آب عشق کسی رو با خاک مخلوط بکنه !!!
دیگه نمیخوام بگم عزیزم میخوام بگم عشقم
آره عشقم .........
هر وقت دلت خواست دوست دوران بچگی هات منتظر دیدنت هست البته بهتره بگم در آرزوی دیدنت .
آره عشقم .........
با اینکه قلبمو شکستی ولی همیشه برات آرزوی بهترین ها رو میکنم .
آره عشقم ........................................................................

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

يكي بود، يكي نبود!

 یکی بود و یکی نبود من بودم و تو نبودی
اون که بود من بودم و اون که نبود تو بودی
اون که عاشق بود من بودم و اون که معشوق بود تو بودی
اون که احساس داشت من بودم و اون که بی احساس بود تو بودی
اون که قلبش می تپید من بودم و اون که قلبش سنگی بود تو بودی
اون که فراموش نکرد من بودم و اون که از یاد برد تو بودی
اون که صدات میکرد من بودم و اون که نمی شنید تو بودی
اون که نگاه میکرد من بودم و اون که چشماشو می بست تو بودی
اون که غم داشت من بودم و اون که شاد بود تو بودی
اون که زجرمیکشید من بودم و اون که آسوده تو بودی
اون که چشماش بارونی بود من بودم و اون که بارونو ندید تو بودی
اون که ایستاد من بودم و اون که رفت تو بودی
اون که میخواست من بودم و اون که نمیخواست تو بودی
اون که تنها بود من بودم و اون که تنها نبود تو بودی
اون که جسم بود من بودم و اون که روح بود تو بودی
من دیگه نیستم ....... نه عاشق , نه با احساس , نه هیچ چیزه دیگه .......
اون که توم نشد من بودم و اون که تموم شد تو بودی

 

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

ماه توئي، ستاره توئي

 

ماه در میاد که چی بشه
میخواد عزیز کی بشه
ماه در میاد چکار کنه
باز آسمون رو تار کنه
نمی دونه تو هستی
بجای اون نشستی
نمی دونه تو ماهی
تو که رفیق راهی
عجب حکایتی شده
فکر تو عادتی شده
که از سرم نمیره
که از سرم نمیره
عجب روایتی شده
عشقت عبادتی شده
خدا ازم نگیره
خدا ازم نگیره
ماه در میاد که چی بشه
میخواد عزیز کی بشه
ماه در میاد چکار کنه
باز آسمون رو تار کنه
نمی دونه تو هستی
بجای اون نشستی
نمی دونه تو ماهی
تو که رفیق راهی
یه ماه می خواستم که دارم
ای ماه شام تارم
تویی رفیق راه من
ای غنچه ی بهارم
یه ماه می خواستم که دارم
ای ماه شام تارم
تویی رفیق راه من
ای غنچه ی بهارم
ماه در میاد که چی بشه
میخواد عزیز کی بشه
ماه در میاد چکار کنه
باز آسمون رو تار کنه
نمی دونه تو هستی
بجای اون نشستی
نمی دونه تو ماهی
تو که رفیق راهی
عجب حکایتی شده
فکر تو عادتی شده
که از سرم نمیره
که از سرم نمیره
عجب روایتی شده
عشقت عبادتی شده
خدا ازم نگیره
خدا ازم نگیره
ماه در میاد که چی بشه
میخواد عزیز کی بشه
ماه در میاد چکار کنه
باز آسمون رو تار کنه
نمی دونه تو هستی
بجای اون نشستی
نمی دونه تو ماهی
تو که رفیق راهی

 

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

دارم از دوريت مي ميرم!

 

این عقربه ها سخت بیرحم اند .
به خاطر سبقت از یکدیگرلحظه های خوب را از ما میگیرند فقط به خاطر خودشان و غرورشان .
شایدم جادویی اند یا شایدم با من سر ناسازگاری دارند . چون در لحظه های با تو بودنم بر سرعتشان می افزایند انگار جه خبری شده ؟ و یا چه جایزه ای میخواهند برنده شوند ؟ در لحظه های تنهایی ام انگار نوبت استراحتشان فرا رسیده یا شاید فکر میکنند جایزه ای در کار نیست .
روزی آنها را به جزای اعمالشان میرسانم . فعلا احتاجشان دارم چون منتظرت هستم شاید باز دارند بازیم میدهند . شاید میخواهند استراحت کنند . شاید توقف کرده اند تا تو نیایی ولی وقتی دیدمت نگهشان میدارم و هر چقدر دلم خواست در کنارت مینشینم . ولی آنها دارند حرکت میکنند تمام ساعت ها و عقربه هایشان مثل همدیگرند .
- ببخشید آقا ساعت چند است ؟
- خانوم معذرت میخواهم ساعت چند است ؟
- دوست عزیزساعت دارید ؟
همه یک جواب میدهند : ساعت ** : ** است مثل ساعت من !!!
شاید این عقربه ها بی گناه هستند .
شاید تو نمی خواهی بیایی .
شاید تو بازیم میدهی .
شاید در توهمم سرعت عقربه ها کم و زیاد میشوند ..........

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

مناجات

امشب با خدا وعده ی دیدار دارم
قرار است به دنبالم بیآید
به او گفتم که زنگ در را نزند
من گرمایش را حس میکنم
و با حس کردن گرمایش در را می گشایم
به او گفتم که کسی باور نمی کند
قرار است امشب خدا به دنبالم بیآید
قرار است دستانم را در دستانش بگیرد
قرار است با هم قدم زنیم
قرار است با هم پرواز کنیم
قرار است به جنگل برویم
قرار است بالاترین سیب سرخ را برایم بچیند
قرار است به کوه برویم
قرار است به بلند ترین قله مرا ببرد
قرار است به ساحل برویم
قرار است روی شن ها با هم بدویم
قرار است به کویر برویم
قرار است در گرما آبی خنک به دستانم دهد
به من قول داده
که اگر خسته شدم قدم هایش را آرام کند
به من قول داده
که اگر حرف زدم به حرف هایم گوش کند
به من قول داده
که اگر چشمانم خواب آلود شد در آغوشش بخوابم
به من قول داده
که وقت خواب برایم لالایی بخواند
من امشب با خدا قرار دارم
نکند دیر کند
امشب با خدا قرار دارم
بهترین لباسم را پوشیده ام
با خدا قرار دارم
زیبا ترین شعرم برایش سروده ام
قرار دارم

این نوشته کفر نیست . این نوشته احساسی است که احساس حسش شاید کمی دشوار باشد . فقط آنچه را دل تنگم خواسته است بدون هیچ قیدی نوشته ام . تقدیم به خدای نازنینم که نزدیک تر از هر نزدیکی ست که در ذهنم بگنجد ، ولی افسوس که ما این را نمی دانیم و یا اگر می دانیم خودمان را به نادانی می زنیم .

 

 

خدا جون دوستت دارم!

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

مثل همیشه دوستت دارم پس با من باش!

در کنار ساحل دریا قدم میزدم به یاد تو ، موجها می آمدند به کنارم و میرفتند،

 

 اما تو نبودی!

تو نبودی اما یادت در قلبم بود ، تو نبودی اما به یاد تو در کنار دریا قدم میزدم...

 

لحظه باریدن باران ، تنهای تنها در زیر قطره های باران قدم میزدم اما تو نبودی !

 

تو نبودی ولی باران بود ، باران یاد تو را در دلم زنده کرد !

 

شاید این یک آغاز بود ، آغاز دلتنگی ها ، شروع آرزوهای در کنار تو بودن !

 

لحظه غروب که رسید یاد تو در دلم غوغا به پا کرد و چشمهایم به یاد تو بارانی شد!

 

کاش در کنارم بودی ، آن اشکها را تنها تو میتوانستی از روی گونه هایم پاک کنی!

 

آن دستهای سرد را تنها تو میتوانستی با دستهای گرمت گرم کنی !

 

لحظه های دور از تو بودن میگذرد اما خیلی دیر ....

 

لحظه ها میگذرد و سهم دلم از آن دلتنگیست !

 

از دلتنگی تو چند قطره اشک و یک دل پر از درد دل به جا می ماند !

 

همین که به عشق تو زنده ام برای من یک دنیا با ارزش است!

 

این اشکهایم ، دلتنگی هایم ، غصه هایم فدای آن عشق پاکت !

 

عشق تو آنقدر مقدس است که به خاطر آن جانم نیز فدایش خواهم کرد !

 

هر جا که بدون تو باشم شکی نیست در آن که یک دلتنگم!

 

هر جا که باشیم ، با هم و در کنار هم مطمئن باش که خیلی خوشبختم!

 

ساحل دریا یادگاری بود از دلتنگی هایم ، لحظه باریدن باران خاطره ای بود از

 

عشقم و غروب که رسید یادگاری از چشمهای خیسم به جا ماند !

 

تو باشی همه چیز زیباست، دیگر دلتنگی در دلم نیست ، تو هستی و یک دنیا

 

خوشبختی!

هميشه دركنارت خواهم ماند!

 

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

دوستت دارم!

دفتر عشق
 

برای تو می نویسم که عاشقانه میخوانی درد دلم را....

برای تو مینویسم ، برای تو که میدانم عاشقی یا در غم عشقت نشسته ای.

مینویسم تا بخوانی ، من با یک دنیا احساس نوشته ام ، تو نیز با چشمان خیست

 بخوان....

برای تو می نویسم که عاشقانه دفتر عشق را ورق میزنی و آنچه که برای دلها

مینویسم ، با یک عالمه احساس میخوانی....

صفحات دفتر عشق را یکی یکی ورق بزن ، دفتری که صفحه به صفحه آن جای

قطره های اشک در آن پیداست...

این قطره های اشک ، قطره های اشک من و آنهاییست که از ته دل متنهای مرا

میخوانند....

بخوان همراه با همه ، من نیز می نویسم برای تو و برای همه....

دفتر عشق ، این دفتر کهنه که هر صفحه از آن با کلام عشق آغاز شده برای همه

است ، برای عاشقان وبرای آنهاییست که در غم از دست دادن عشق نشسته اند

و  آنها که تنها در گوشه ای خسته اند...

دفتر عشق ، دفتریست که هیچگاه صفحات آن که همه از جنس دل است به پایان

 نمیرسد اما شاید روزی این دستهایم خسته از نوشتن کلام عشق شود...

بخوان آنچه برای تو و برای همه عاشقان دفتر عشق نوشته ام....

بخوان تا من نیز عاشقانه برایت بنویسم...

ببین عشق چه غوغایی  در این دفتر عشق به پا کرده....

دلی آدمی را دیوانه کرده ، یک عاشق را مجنون کرده ....

برای تو می نویسم که میدانم مثل منی ، همصدا با من ، و همنشین با اشک!

برای تو مینویسم که عاشقترینی ، غمگینترینی و یا تنهاترینی! 

 

.....i love you

 

 

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

لعنت

اي خداوندان خوف انگيز شب پيمان ظلمت دوست!

تا نه من فانوس شيطان را بياويزم

در رواق هر شكنجه گاه پنهاني اين فردوس ظلم آئين،

تا نه اين شب‌هاي بي‌پايان جاويدان افسوس پايه‌تان را من

به فروغ صد هزاران آفتاب جاوداني تر كنم نفرين،

ظلمت آباد بهشت گندتتان را، در برون من

باز نگشاييد!

در تمام شب چراغي نيست

در تمام روز

نيست يك فرياد

چون شبان بي ستاره قلب من تنهاست

تا ندانند از چه مي‌سوزم من، از نخوت زبانم در دهان بسته‌ست

راه من پيداست

پاي من خسته‌ست

پهلواني خسته را مانم كه مي‌گويد سرود كهنة فتحي قديمي را!

با تن بشسكته‌اش،

تنها ....

 

پيشم باش!

 

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

بکام دل نرسیدم

نشان روي تو جستم بهر كجا كه رسيدم

ز مهر، در تو نشاني نديدم و نشنيدم

***

چه رنج‌ها كه نيامد برويم از غم رويت

چه جورها كه زدست تو در جهان نكشيدم

***

هزار نيش جفا از تو نوش كردم و رفتم

هزار تير بلا از تو خوردم و نرميدم

***

ترا بديدم و گفتم كه مهر روز فروزي

ولي چه سود كه يك ذره مهر از تو نديدم

***

بجاي من تو را اگر صد هزار دوست گزيدي

بدوستي كه بجاي تو ديگري نگزيدم

***

بسي تو عهد شكستي كه من رضاي تو جستم

بسي تو مهر بريدي كه از تو من نبريدم

***

از آن زمان كه چون «مجنون» ‌عنان دل بتو دادم

بجان رسيدم و هرگز بكام دل نرسيدم

 

you are my friend

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

یار نداری

چه دلي اي دل آشفته كه دلدار نداري

گر تو بيمار غمي از چه پرستار نداري

***

شب مهتاب همان به كه از اين درد بميري

تو كه با ماهرخي وعده ديدار نداري

***

شرح هجران مرا از من آزرده چه پرسي؟

خود نبيني تو مگر ديده بيدار نداري؟

***

اي سرانگشت من اين زلف سيه را ز چه پرسي؟

كه در اين حلقه زنجير گرفتار نداري

***

گر چه «تو» بغزلها سخن از يار سرودي

بخدا يار نداري بخدا يار نداري

 

to goli

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

!!دنیا!!

نه.

امشب عشق من ديگر بتو فكر نكردم.

چشمانم را باز كردم و بگرد خويش نگريستم، و بگرد من دنيا همچنان

بدور خويش مي‌گشت.

دنيا مي‌چرخد. مي‌چرخد در فضاي بي‌انتها.

با تمام عشق‌هاي تازه و تمام عشق‌هاي مرده و تمام شده

با شادي‌ها و دردهاي آدم‌هائي مثل من.

آه دنيا،

فقط حالا است كه من بتو مي‌نگرم

و در سكوت تو خويشتن را مي‌بازم

و در كنارم تو هيچم،

دنيا،

هرگز حتي يك لحظه نيز از چرخيدن باز نايستاده.

شبها مثل هميشه در پس روزها مي‌آيند و روزها خواهند آمد ....»

دنيائي ..........

دنيا

حتي لحظه‌اي از چرخ باز نايستاده

شب‌ها مثل هميشه در پس روزها مي‌آيند.

و روزي خواهد آمد.......

 

 

i love ..........

 

 

 

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

آرزو

به نام خالق عشق!

 

اي زن! بيا و همان زيبائي و طراوت را

كه در دوره حيات بخانة من بخشيدي

بزندگي درمانده من نيز ارزاني دار

                    ***

بيا و اندوه‌هاي زمان را يكباره از ميان برگير

و ظرفهاي تهي زندگي را لبريز ساز

و آنچه در اين زندگي با آن توجه نشده نوازش ده

                   ***

آن گاه دروازه دروني معبد دل را گشوده

شمعي در آن روشن كن

تا دركمال سكوت در پيشگاه خداوندي يكديگر را ببينيم

 

be with me

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

•–[another love]–•

 

—(•·÷[زبان نگاه]÷·•)—

نشود فاش كسي آنچه ميان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

***

گوش كن با لب خاموش سخن مي‌گويم

پاسخم گو بنگاهي كه ميان من و توست

***

روزگاري شد و كس مر دره عشق نديد

حاليا چشم جهاني نگران من و توست

***

گر چه در خلوت راز دل ما كس نرسيد

همه جا زمزمة عشق نهان من و توست

***

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ار نه

اي بسا باغ و بهاران كه خزان من و توست

***

اين همه قصه فردوس و تمناي بهشت

گفتگوئي و خيالي ز جهان من و توست

***

نقس ما گو ننگارند بديباچه عقل

هر كجا نامة عشق است نشان من و توست

***

«سايه» ز آتشكده ماست فروغ مه و مهر

وه از اين آتش روشن كه بجان من و توست

 

•·°¯`·•you·°¯`·• 

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

- ––––•(-• the last friend •-)•–––– -

 

                                `·.„.•¤­‹» i ador kind person «›-¤•.„.·´

وقتي سپيده دم با بيم و هراس دريچه كاخ جادوي خود را بروي خورشيد بامدادي مي‌گشايد، مرا بياد بياور. وقتي كه شب، غرق در رويائي دور و دراز دامن كشان زير حجاب سيمين خويش مي‌گذرد از من ياد كن. هنگامي كه نزديكي لحظة وصل، دل در سينه‌ات بتپش درآمد و سايه روشن غروب تو را برؤياي دلپذير شامگاهان دعوت كند گوش بسوي جنگل فرادار تا بشنوي كه صدائي آهسته زمزمه مي‌كند: مرا بياد بياور.

مرا بياد بياورد، آن روز كه دست سرنوشت براي هميشه از تو جدايم كرده و غم دوري و گذشت ايام، زبان افسرده‌ام را خاموش ساخته باشد.

آن روز، به عشق نوميدانه من و بوداع آخريني كه با هم كرديم بينديش زيرا براي دلدادگان دوري و گذشت زمان را معنائي نيست.

دلدار من، تا وقتيكه دل در برم بتپد، قلب من بتو خواهد گفت: «مرا بياد بياور» زمانيكه دل شكسته من براي هميشه در زير خاك سرد آرميده باشد و بوته گلي دوراز گل‌هاي ديگر آرام آرام بر روي گور من بشكفد، مرا بياد بياورد. مرا بياد بياور آن روز كه ديگر از من نشاني در جهان نخواهد بود، اما روح جاوداني من همچون دوستي وفادار بنزد تو خواهد آمد و در خاموشي شب آهسته در گوشت خواهد گفت: مرا بياد بياور.

 

خيلي دوستت دارم پس تنهام نذار!

 

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

(¯`v^÷• you alone •÷^v´¯)

- ––––•(-• i love you • -)•–––– -

 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از كوي تو ليكن عقب سرنگران

***

ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي

تو بمان و دگران واي بحال دگران

***

رفته چون مه بمحاقم كه نشانم ندهند

هرچه آفاق بجويند كران تا بكران

***

ميروم تا كه بصاحب نظري باز رسم

محرم ما نبود ديده كوته نظران

***

دل چون آينه اهل صفا مي‌شكنند

كه زخود بي‌خبرند اين زخدا بيخبران

***

دل من دار كه در زلف شكن در شكنت

يادگاريست زهر حلقه شوريده سران

***

گل اين باغ بجز حسرت و داغم نفزود

لاله رويا، تو ببخشان بخونين جگران

***

ره بيدادگران بخت من آموخت تو را

ورنه دانم تو كجا و ره بيدادگران

***

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن

كاين بود عاقبت كار جهان گذران

***

شهريارا غم آوارگي و در بدري

شورها در دلم انگيخته چون نوسفران

 

خيلي نامردي! 

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

بدقت بخون!

ليلي زير درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.

گلها انار شد داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نمي شدند.

انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت.

خون انار روي دست ليلي چكيد.

ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد.

خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود.

كافي است انار دلت ترك بخورد.

دوستت دارم!

 

 

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

عبرت!

مردي به دهي رفت . شيپور اسرار اميزي به همراه داشت . كه نوار هاي قرمز و زرد و دانه هاي بلور استخوان هاي جانوران از ان اويخته بود .مرد گفت خاصيت شيپور من اين است كه ببر ها را فراري مي دهد. اگر هر روز دستمزدي به من بدهيدهر روز صبح شيپور مي زنم و اين جانوران وحشت ناك ديگر حمله نمي كنند و هيچ كس را نمي خورند . اهالي ده از فكر حمله ي به وحشت افتادند و پيشنهاد مرد تازه وارد را پذيرفتند .

سال ها به همين ترتيب گذشت و صاحب شيپور ثروتمند شد و قصر بزرگي براي خودش ساخت . يك روز صبح پسركي از انجا گذشت و پرسيد اين قصر مال كيست ؟ و وقتي داستان را شنيد تصميم گرفت نزد مرد برود و با او صحبت كند و وقتي او را ديد گفت : مي گويند كه شما شيپوري داريد كه ببر ها را فراري مي دهد اما ما كه در كشورمان ببر نداريم ! همان موقع مرد تمام اهالي ده را جمع كرد و از پسرك خواست انچه گفته بود تكرار كند بعد فرياد زد : ( خوب شنيديد چه گفت:)

 

منتظرتم!

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

چند بیت شعر پر معنا

۝ اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني


۝ از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد


۝ عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل


۝ روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام


۝ ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نمي‌رود اين آرزو مر


۝ گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد


۝ آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد


۝ توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم


۝ هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد


۝ نيازارم ز خود هرگز دلي را
كه مي ترسم در آن جاي تو باشد


۝ گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم


۝ گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم


۝ از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
اين اتش عشق است نسوزد همه كس را


۝ آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران


۝ من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم


۝ گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار


۝ غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي


۝ گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند


۝ گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو


۝ صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط


۝ گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم


۝ غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر


۝ دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست


۝ زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم


۝ تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم


۝ بشنو از ني چون شكايت ميكند
از جداييها حكايت ميكند

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

عاشق منتظر!

 اکنون که برایت می نویسم قلب سردم را همراه کاروان عشق به سویت روان میکنم تا تو گل معطر که عشق از دلت لبریز است همواره شاداب و پیروز باشی اکنون قلب پژمرده ام را میشکافم و قطره خونی را که از اعماق قلب سردم جاری می شود به عنوان سلام برایت تنها گل تنهاییم می فرستم .

عزیزم نمیدونم چطور قلبمو تقدیم عشق زیبایت کنم . عزیزدلم زندگی دریای پرتلاطمی است که موجهای آن ما را به هر سویی پرتاب میکند . زندگی عشقی است که ما در آن گم میشویم و روزی خود را پیدا میکنیم که دیگر دیر شده و ما مانند ماهی که موجهای دریا آن را به خشکی پرتاب میکند و ماهی بر اثر بی آبی جان میدهد و میمیرد یا مانند گلی پژمرده و پرپر شده میشویم زندگی دوران و گذرانی است بر دلهای عاشق . زندگی را به خاطر عشق پاکت به خاطر خنده های زیبایت  به خاطر وجودت در کنارم دوست دارم ولی افسوس که درمانده عشق تو شدم و عشق تو تمام ذهن و وجودم را در بر گرفت . فاصله بین من و تو خیلی زیاده مثل زمین و آسمون ولی دوست داشتم دلامون مثل دو تا آهنربا همیشه به هم چسبیده بود و تا ما رو از هم جدا میکردند دوباره یه کششی ما رو به سوی همدیگه می کشوند و به همدیگه می چسبیدیم و از هم جدا نمیشدیم . کسی که لحظات خوش و زیبای زندگی خودشو با عشق تو رنگین میکنه منم  منی  که عاشقانه به عشق تو زندگی میکنم . کاش درکم می کردی و هرگز پرپرم نمیکردی . تو با رفتنت منو پرپر کردی پرپر شدن به خاطر تو  به خاطر تمام خنده های تو  به خاطر تمام خنده هایی که از صورت زیبای تو گرفتم هیچوقت خنده هات یادم نمیره  یه آرامش روحی و ذهنی بود برام  نمی خواستم هیچوقت از دستت بدم  نمی خواستم هیچوقت تنهام بذاری  نمی خواستم باور کنم که رفتی و تنهام گذاشتی  دوست داشتم همیشه پیشم باشی و در کنارم باشی و مال خود خودم باشی ولی روزهایی که احساس تنهایی و بی کسی میکنم می بینم واقعا ُ از پیشم رفتی  رفتی واسه همیشه ولی عزیزم هیچوقت فراموشت نمیکنم و همیشه در زندگیم بهترین و قشنگترین دعاها رو پشت سرت نثارت میکنم فقط به خاطر عشق تو  به خاطر خنده های زیبای تو می گویم تا همیشه دوستت دارم  تا وقتی که نفس میکشم حتی در آخرین نفسم میگویم :

ای پرستوی کوچک و زیبای من عاشقانه می پرستمت

 دوستت دارم!

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

تقديم به تو!

به سوی تو قدم برمیدارم شمرده شمرده... نمی دانم مقصد کجاست؟ ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بر میدارم... برگهای بید مجنون خانه مان کم کم رنگ زردی به خود می گیرند... منم خیلی وقته که تو پاییزم ولی خبر ندارم... فصلی دیگر بدون تو برایم آغاز گشته... و من دیگه هیچی نمیدونم... و یا اینکه نمی توانم شکست را باور کنم... شاید روزی برایم بهار باشد ولی اون روز هم خیلی دوره حتی خیلی دورتر از تصوراتم... دیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده... دیگه نیستی که واسم کاسه بزرگتری بیاری و بهم امید بدی که تحمل کن... میدونم برای همه عشق اولش زیباست و هر چی بیشتر میگذره بیشتر در این دریا پر تلاطم فرو میروند... و چه زیباست که تو شناگر قابلی باشی و از پس موجها بربیایی... ولی من خیلی کوچیکم حتی کوچکتر از یک مورچه که تو بهش ترحم میکنی زیر پات له نشه... ولی من نا خواسته یا خواسته له شدم...! بگذریم که آیا زیر پای تو له شدم؟ یا زیر پای سرنوشت؟ به هر حال بذار بگم که زیر پای سرنوشت! تا همه نگن تو عشق واسه زیبایهاش می خواستی و حالا که به آرزوت نرسیدی می خواهی معشوقت را محکوم کنی...! من تو رو با همه وجودم می خواستم... الانشم این دردها را به جونم می خرم و میکشم... آره سخته برام بی تو بودن وبی تو موندن... ولی این درد تنهایی و بی تو بودن را با یاد اون روزهای بهاریمون تحمل میکنم...

دوستت دارم مثل هميشه!

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

منتظرتم!

همیشه در همیشه مانده ام. شاید گاهی وقتها در صدایی که به اندازه یک تالاپ قطره درحین سقوط به آب، زودگذر بود، غرق می شدم. شاد می ماندم. به خاطر می سپردم. من دوست داشتم. دوستانم را. خداکند که معنای دوستی عوض نشده باشد.

همیشه خودم مانده ام. درست می گفتی. آن که باید معبد دوستی را ترک می گفت من بودم. جرمم چه بود؟ راست گفتن. یک کلام بگو. انسانیت.

رفتم. حالا تو ماندی و هزاران هزار دوست عزیز. یکی رفت. یکی دروغ. یکی هم مثل تو . این یا آن چه فرق می کند. مهم، معنای دوستی است. این طور نیست؟

دیگر توانم نیست. خواهری یافتی. خوشحالم. مطمئنم که خواهرت کجا و من کجا. به هر صورت او دختر است و رابطه ی با هم جنس، آزاد. درست مثل پرنده. درست مثل فکر پسرکی که شبها تا سحر بیدار است. و درست مثل ساعت صفر

همیشه در هیچ سروده ام.  

بی کلام شعری برای تو. دوست قدیمی! تقصیر از تو نیست. این را تو خوب می دانی. وصف نیز، تنها وصف تو نیست. وصف دوستی است. وصف حوّل حالنایی است که می گفتی. این تنها کاری بود که از کیبورد من بر می آمد. تو زیبا می نویسی . قلمم توان مقابله با دستان هنرمند تو را ندارند. هدف، احترام به دوست بودن است. هدف، جلوگیری از تغییر واژه ی دوستی است. واژه ها را زمان معنا می کند. زمان از بین می برد. زمان بوجود میاورد. پس دوستی را تنها برای میل خودت تعبیر نکن. تفسیر هم نکن. توجیه هم نکن.

آخ اگر بدانی که در این بلاگفای لجام گسیخته ای که روزانه هزاران هزار نویسنده اضافه می کند و مثل خود را کم می توانی بیابی، چقدر گشتم تا کسی را پیدا کنم که از فروغ می نویسد. از زن. از عشق. و طرز تفکری نزدیک به من. جرمم این بود که پیمانه ی عشق نریختم؟ باید چه می کردم تا پسری که مدتها بعد از من پیمانه ی دوستی ریخت حرمت دوستی گذشته ی ما را له کند؟ حقش چه بود؟ عشق؟ حقش را از آنجا آورده بود که پیمان ازدواج ریخت؟ یا حقش را از اینجا گرفت که تو...زن ایرانی بودی؟ من به هم خوابگی با تو فکر نکرده بودم. جرمم این بود؟ یک کلام از ازدواج نگفته بودم. جرمم این بود؟ جرمم پسر بودن بود یا وبلاگ نویسی؟

حالا کوچکم. می بینی؟ 

تو شاعری و من، هنوز شاعر نشده ام. روی صحبتم تنها با تو نیست عزیز گذشته. رویم به رویه ی خودخواه من است. خوب! باید پذیرفت. اشکال ندارد که کمی با دنیا آشناتر شوم. تو دیگر فرق کرده ای. این خاصیت آدمیست. راست بگوید حذف می شود. دروغ بگوید می ماند. این خاصیت آدمیست؟ پس اصلیت آدمی کجاست؟ کوتاه بگویم. زمان از آن توست دوست قدیمی. نامه می خواهی تصورش کن یا قدردانی از دوستی مرده ی گذشته. تو مختاری گرچه می گویی این اختیار را از تو گرفتند. حالا صمیمی ترین دوستت را ببوس.

بس است. زیادی دلت به حالم سوخت.

همیشه همه نازها برای من بودند. عادت کردم به این اخلاق دخترها. بعد از سعید همه ی عکس ها رد و بدل می شد. همه برمی گشتند. همه خواهریشان برملا می شد. همه به هم برخورد می کردند. همه عاشق می شدند. رازی که سعید نباید فاش می کرد فاش می شد. راست بگویم. نمی دانم چه اصراری دارم برای راست گفتن. چند بار باید ضربه بخورد آدمی که بفهمد نباید راست بگوید. دورادور نگاهت می کنم اگر اجازه داشته باشم. اگر هم نداشته باشم که .... خوب .... می بندم چشمانم را. اصلا کس دیگری را نگاه خواهم کرد.

غزل که قحط نیست آدم . هست؟

آدم که قحط نیست غزل . نیست؟

بگو

آدم

قحط

نیست؟

محمد

 

دوستت دارم مثل هميشه!

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

دريغ

تو را با ناله و غم

تو را با اشک و گريه

تو را با چنگ و دندان

                                                     ربودم از دل عاشق ترينان

تو را با صد نوای آشنايی

به آن رنگ قشنگ بی نوايی

به آن ناز و نگاه دل برانگيز

                                                      ربودم از دل عاشق ترينان

به تو گفتم که مبهوت دل بی رنگ من شو

ز آوای  دل من با خبر شو

ز نيرنگ غريبان در حذر باش

که من عاشق ترين عاشقانم

                                                      تو را زين رو ربودم از دل عاشق ترينان

به تو گفتم :

از آن لحظه كه در نقش نگاهت عشق ديدم

خودم را از نگاه ديگران آزاد ديدم

دلم پرواز کرد پر زد به سويت

همان لحظه به تو گفتم تو بردی

                                                      دل من را به ماتم ها سپردی

وزين دنيا يکی کيش و يکی مات

وليکن حال تو پيروزی و شاد

 

ولی امروز من تنها و خسته

به يادت هر دمی از عشق خوانم

 

دگر يادی زياد ما نکردی

دريغا عشق را معشوغه ای چون تو نبايد

 

 

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

عزيزم خيلي دوستت دارم و هميشه منتظرتم!

انقدر دوست دارم

كه تمام ستاره ها

به تو و عشق منو هستي من

همگي حسودي ميكنن

گفته بودي واسه يك بارم شده

براي عشق خودم شعر بسازم

اين كه كاري نداره

تو جون بخواه

من كف دستام مي ذارم

يادته وقتي كه گفتي توي شعرت بنويس

مملي خيلي بلايي؟

كلي خنديدم بهت

آخه كي اسم خودش رو اينجوري مينويسه؟

خيلي دلتنگت شدم

همه ي ستاره ها اينو مي دونن

اگه باور نداري يه شب برو پيشه خدا

اون بهت ميگه چقدر دوست دارم

هر چه قدر سعي ميكنم

اسمتو توي شعرم بيارم

بسكه اسمت بزرگه جا نميشه

آخه تو فقط محمد رضا نيستي كه بگم

تو تمام عشقمي تو همه وجودمي

اسم تو واسه ي اينا خيلي كمه

مي دوني مي خوام بهت يه چيزي بگم

خيلي خيلي به بزرگي تمام عشق تو

دوست دارم

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

سپاسيه

 

تنها تو.....

وقتي چشم گشودم، گوشه اي از پيكر خود را ديدم. دستي كه بر زمين افتاده بود. انديشه اي ذهنم را به آشوب كشيد و امواج ترسي شديد وجودم را فرا گرفت و حتي قبل از اينكه سردي حاصل از آن به پوست اندامم برسد، آنرا حس كردم. آيا انگشتان من هنوز قادر به حركت بودند؟... آيا پاهاي من هنوز از من اطاعت مي كردند؟... لحظه اي بيش نبود اما سوالي سخت مي نمود. حركتي كوچك كه در انگشتانم جمع شد، آنچنان شعفي در وجودم افكند كه ناخودآگاه تمام پيكرم را به يكباره حس كردم... آنچنان كه گويي جسم غريبه اي را بر كالبد روح خويش كشيده باشم... حسي نو و آنقدر غريب كه براي لحظاتي مرا در خود فرو برد. تا آن لحظه اينگونه بر جسم و اندام خويش فكر نكرده بودم. وقتي دستم را بلند كردم، بسان موجودي غريبه در او نگريستم. آنگونه كه انگار او را نيز شخصيتي هست، فكري هست و چشمي كه مرا مي بيند. وقتي اطاعت كوركورانه اش را از فرمانهاي خود ديدم، فهميدم كه چه امانتي است كه به دستهاي روح من سپرده شده است.
خداي من،... دستهايم، بازوانم، پاهايم، انگشتهايم، چشمها، گوشها، و تك تك اعضاي پيكر من همه گوش به فرمان من بودند. مانند ديوانه ها انگشتهاي دستها و پاهايم را كه به فرمان من در حركت مي شدند را نظاره مي كردم و بسان كودكي كه از حركات ماشين اسباب بازي پيشرفته خويش به شعف مي آيد، ذوق مي كردم. چرا تا آن موقع اينچنين بر پيكر خويش نگاه نكرده بودم؟
وقتي به جاي زخمي كه چند روز پيش بر روي پوست دستم افتاده بود نگاه كردم، تك تك سلولهاي كوچكي را كه بي خبر و بي ادعا در حال كار بودند تا پوست مرا دوباره به حالت اول برگردانند را ديدم... فكر كردم آنها موجودات كوچك و شايسته احترامي هستند كه در وظايف خويش هرگز كوتاهي نمي كنند و به چه تلاشي شب و روز كار مي كنند بي آنكه كسي حتي از معجزه اي كه خلق مي كنند، لحظه اي در شگفت شود... اما من در آن لحظه چنان شگفت زده به اين موضوع بظاهر ساده نگاه مي كردم كه اگر كس ديگري پيش از اين چنين حرفي به من مي زد او را شايسته تمسخر مي پنداشتم. اما در آن لحظه مبهوت از شگفتي بزرگي بودم كه بر روي پوست بهبود يافته دستم اتفاق مي افتاد.
اينها همه مرا به يك چيز جديد رساند. فهميدم كه پيكر من هر چه باشد شايسته احترام است. فهميدم كه بزرگترين موهبتي كه خداوند به من كرده است، در اختيار گذاشتن جسمي انساني است كه مي تواند به اراده من كارهايي بكند كه هيچ جسم ديگري قادر به انجام آنها نباشد. در معصوميت و بي گناهي اين پيكر گوش به فرمان اشك ريختم. دانستم كه چه ظلمي است در حق او آنگاه كه او را به گناهي كه در آن اختياري نداشته عذاب مي كنند. دانستم كه من خود نيز بارها در رنج او كوشيده ام و به او كارهايي را فرمان داده ام كه شايسته قدر و منزلتش نبوده است.
آري آنروز در اين پيكر آنگونه نگريستم كه گويي در ماشيني پيشرفته مي نگرم. آنگونه كه گويي رباتي است تحت اختيار من. و چقدر شايسته احترام و توانا يافتمش. دانستم كه جسم من مي تواند با همين حركات بظاهر ساده شعري بنويسد، طرحي بكشد، آهنگي بسازد، دستي بگيرد، دلي شاد سازد، لبخندي برانگيزد. و باز فهميدم كه جسم من مي تواند جسمي بيازارد، دستي بشكند، آري حتي او مي تواند دست ديگر خود را آسيب رساند. و چقدر درك اين موضوع برايم سخت مي نمود كه دستهاي من مي توانند به اراده من تيغ بر پوست خويش كشند!
پس دستهاي خويش به كار گرفتم و تك تك اعضاي بدنم را لمس كردم و با مهرباني نوازششان كردم و عجيب بود كه انگار آنها نيز از اينكار من راضي مي نمودند و من طراوتي را كه بر پوستم مي دويد احساس مي كردم. آنروز فهميدم كه چقدر خنده دار است اگر كسي در شكل دماغش، در رنگ مويش، در قالب صورتش، در رنگ چشمهايش، در بلندي يا كوتاهي قدش، در ضعف يا قوت اندامش، يا حتي در كمبود يا نبود بينايي يا شنوايي اش، بر پيكر خويش به تحقير بنگرد و او را شايسته تمسخر بپندارد. فهميدم كه در تك تك اعضاي اين موجود بظاهر ساده آنچنان شگفتي، دقت، پيچيدگي و ظرافتي نهفته است كه فاصله يا شكل اندامها در آن گم مي شود.
من به معجزه اي پي بردم كه پيوسته در كنار من بود و هرگز نديده بودمش. با خود عهد كردم كه به جز به كارهاي شايسته وادارش نكنم. بجز در كسب مهارتهاي انساني و شادي بخش به كارش نگيرم. هرگز تحقيرش نكنم. هرگز در رنجش نكوشم.... و هرگز از مراقبتش دست نشويم. تا آخرين لحظه كه با من خواهد بود عزيزش دارم و حتي به روزهايي كه توانش رو به افول خواهد بود ذره اي از احترامش نكاهم...

خيلي دوستت دارم پس پيشم باش!

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |

I love every one that have a friendly behave!

از تمامي دوستاني كه محبت كردند به من نظر دادند خيلي تشكر مي كنم اميدوارم كه بتونم لايق اين همه محبت شما عزيزان باشم  در ضمن فكر كردم ديدم اين خودخواهي تام است كه تنها اين وبلاگ محدود به عده‌اي خاص شده چرا كه از قرار معلوم ديگران هم زحمت كشيدند نظر دادند پس ابن وبلاگ مختص همه هست! بازم از اينكه من و قابل دونستيد و زحمت كشيديد تشكر مي‌كنم اميدوارم با نظرات خودتون موجبات اين را فراهم كنيد كه اين وبلاگ كه اونم مال خودتون هست ارتقاء پيدا كنه! بخصوص از آقا كوين گل، آقا رامين عزيز و ماهان نباتم! تشكر مي كنم راستي آقا يا خانمي! هم به نام .......:::::دوست::::........

محبت كردند نظر دادند بازم از نظراتشون تشكر مي‌كنم!

در ضمن پاك يادم رفته بود بابا عيدتون مبارك صد سال به اين سال‌ها عجب حواس پرتي‌ام من! ببخشيد اينم واسه عذر خواهي!

 

 

 

 

 

توسط به نام دوست عزیز خودم _++(رقیه بخشی)++_ |



اگر خواستید با من در تماس باشید به این شماره زنگ بزننید 09358733999خیلی خوبه که قبل از اینکه در مورد خودم بگم در مورد دوستانی بگم که خیلی دوستشون دارم و الان نمی دونم که کجا هستند اگه این جا اومدند حتماَ ما را هم خبر بکنند آقایان مهدی محمدی, علی شفاهی, علی حیدری, عباسعلی امیری, اسحاق رضایی, خانم ها نرگس نظری, فاطمه رضایی, نسرین غلامی, و دوست عزیزم رقیه بخشی
saman136136@yahoo.com

قالب وبلاگ
قشنگترين عكس هاي دختران ايراني
گوگل
خوشكلترين دخترهاي ايروني
دختر ناز و قشنگ ايروني
دخترهاي بسيار قشنگ ايروني
دختر قشنگ و ناز
زيباترين دختراي ايروني!!!
قشنگترين عكس هاي دخمل ايروني!!!
واي چه دخترهاي گلي!!!
گوگل
كليك نكني ضرر كردي
قشنگترين والپيپرهاي عاشقانه
قشنگ ترين تصاوير غم انگيز
زيباترين تصاوير زيباي عاشقانه
تصاوير زيبا و جالب عاشقانه
زيباترين عكس هاي عاشقانه
قشنگ ترين عكس هاي عاشقانه
تصاوير عاشقانه بسيار جالب
جذاب ترين عكسها از ايران ^1
عكس هاي بسيار جالب و ديدني
خنده دارترين عكس ها از ايران
جالب ترين عكس ها از ايران
جالب ترين عكس ها از*** چيزي نگو
تصاويري بسيار جالب حتما نگاه كن
تصاويري بسيار جذاب و ديدني
تصاويري بسيار جالب
شكار لحظه‌ها بسيار ديدني
شكار لحظها از دست ندي
تصاويري بسيار زيبا و جالب
شكار لحظه‌ها بسيار جالب و ديدني
بيوگرافي و عكسهايي از مريلا زارعي
عكس هايي از مريلا زارعي 1
عكس هايي از مريلا زارعي 2
عكس هايي از مريلا زارعي 3
عكس هايي از مريلا زارعي 4
عكس هايي از مريلا زارعي 5
مدل هاي جديد و زيباي لباس عروس
مدل هاي زيباي لباس تابستوني خانم ها
مدل هاي جديد لباس تابستوني دختر ها
عكس هايي خ=ف=ن از دختران خارجي سري 1
عكس هايي خ=ف=ن از دختران خارجي سري 2
عكس هايي خ=ف=ن از دختران خارجي سري 3
عكس هايي خ=ف=ن از دختران خارجي سري 4
عكس هايي خ=ف=ن از دختران خارجي سري 5
عكس هايي خ=ف=ن از دختران خارجي سري 6
عكس هايي خ=ف=ن از دختران خارجي سري 5

RSS 2.0





Powered by WebGozar

Google Page Rank - گوگل پیج رنک

Design By Parstheme